|
دیشب خواب عجیبی دیدم.خوابی طولانی و خسته کننده.وقتی از خواب بیدار شدم خسته بودم،خستگی یک عمر بر تنم مانده بود.حالا که از خواب بیدار شدم فهمیدم که تمام این مدت عمر را خواب بوده ام ؛ در حالی که در خواب گمان می کردم که بیدارم اما حالا فهمیدم که خواب بودم و اکنون بیدارم و هوشیار.در آن خواب هر لحظه جایی بودم و حسی داشتم؛لحظه ای عشق بود و لحظه ای تنفر.غم ،شادی،خنده ، گریه ،ناله، حرص، تنفر،عشق و شهوتی همچون حیوان که بی حساب و کتاب است و جا و مکان نمی شناسد.خستگی تمام آن احساست که که سعی نکردم تسلطی برآنها داشته باشم بر تنم مانده.به خودم می گویم کاش میشد که دوباره به خواب روم و همه چیزرا عوض کنم.حالا از خواب دنیا بیدار شده ام و رهسپار سفری درازم.سفری که فقط باید رفت و راه برگشتی ندارد.هر چه در آن خواب دیده ای به تو نشان میدهند.
|
درباره ی من![]()
کال چیده بودی ام آرشیو مندی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانسرسپردهدلداده مهرداد لینک ها
سایت اجاره یا خرید خانه
سوته دلان
احکام اسلام |