|
سلام من مهدی دلپسند......بنا بر اتفاقاتی که رخ داد ...راه زندگی ما دونفر تقیر کرد..حامد ۱۸ سال داره و تازه کنکور داده...دیدم که دایی من(حامد) همیشه با من بوده...بهتر که اینجا هم با هم باشیم...... خوش آمدی حامد جان اینم از زبان خودش: احساس کردم که راه را غلط رفته ام.احساس کردم که هیچ روزنه امیدی نیست.اما تازه فهمیدم او هنوز راهی باقی گذاشته،راهی برای بازگشت!اما چطور این همه راه اشتباه رفته را بازگردم؟ آن را هم خودش نشان داد. بگذریم مفصل است.بعد از پنج سال دوباره دارم می نویسم ، شاید خودمو پیدا کنم.می نویسم و می گم نه برای اینکه جلب توجه کنم، برای اینکه خودم را پیدا کنم ، میدونی چرا می خوام خودمو پیدا کنم؟ برای اینکه خدا را پیدا کنم . خدا گم نشده ما او را گم کردیم.در جستجوی نور!می جویمش شاید که پیدایش کنم.چشمانم سالهاست که نوری ندیده.نور هست ما نمی بینیم.چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!
|
درباره ی من![]()
کال چیده بودی ام آرشیو مندی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانسرسپردهدلداده مهرداد لینک ها
سایت اجاره یا خرید خانه
سوته دلان
احکام اسلام |