|
حضرت ابوالحسن (ع) فرمود : عیسی بن مریم (ع) فرموده است : همانا شخص بدکار بدیش سرایت میکند به دوست و هم نشینش و هم نشین بد انسان را به هلاکت می افکند پس بنگر و متوجه باش با چه کسی هم نشین هستی ( یا با چه کسی دوست هستی ) اصول کافی جلد 4 صفحه 454 امام باقر (ع) : خدای عزوجل برای بدی قفلهائی قرار داده و کلیدهای آنها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است. اصول کافی جلد 4 صفحه 35 شرح : اگر همه بدیها را در یک جا جمع کنید (مانند اتاق) کلید آن شراب است یعنی اگر شراب بخوری همه گناهان را انجام می دهی امام صادق (ع) : هرگاه سه نفر با هم هستند دو نفر از آنها با هم در گوشی صحبت نکنند زیرا که این کار باعث ناراحتی و اذیت و آزار رفیق سومی است. اصول کافی جلد 4 صفحه 481 امام صادق (ع) : دنیا زندان مومن است و از چه زندانی خیر و خوشی آید ؟ اصول کافی جلد 3 صفحه 349 امام صادق (ع) : حسد ایمان را میخورد چنانکه آتش هیزم را میخورد. اصول کافی جلد 3 صفحه 416 امام باقر (ع) : هیچ قطره ای نزد خدا محبوبتر از آن قطره ی اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگری به آن منظور نباشد. ( یعنی نیتش فقط برای خدا باشد ) اصول کافی جلد 4 صفحه 234 امام صادق (ع) : ریشه های کفر سه چیز است : 1.حرص 2.تکبر 3.حسد اصول کافی جلد 3 صفحه 396 رسولخدا فرمود : حواریین به عیسی (ع) گفتند یا روح الله با که بنشینیم ؟ فرمود : با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانشتانرا زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق کند. اصول کافی جلد 1 صفحه 49 حضرت صادق (ع) فرمودند : رسولخدا (ص) ( به اصحاب ) فرمود : آیا شما را به بدترینتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا یا رسول الله ( بگویید ) فرمود : آنان که سخن چینی میکنند و میان دوستان جدائی می اندازند و برای مردمان پاک دامن عیب جوئی کنند. اصول کافی جلد 4 صفحه 74 امام صادق (ع) : مردم سه دسته اند : دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب (که هر لحظه آبش به جانبی برد ) مانند مردمیکه چون تعمق دینی ندارند هر روز به کیشی گروند و دنبال هر صدائی برآیند. اصول کافی جلد 1 صفحه 41 امام باقر (ع) : بهترین عبادت عفت شکم و فرج است. اصول کافی جلد 3 صفحه 125 از رسولخدا (ص) سوال شد محبوبترین مردم نزد خدا کیست ؟ فرمود : کسی که سودش به مردم بیشتر باشد. اصول کافی جلد 3 صفحه 239 امام صادق (ع) : همانا مومن خواب هولناک ( ترسناک ) ببیند و ( بواسطه همان ترسی که به او رسیده ) گناهش آمرزیده شود و وقتی هم تنش رنج کار ببیند پس گناهش آمرزیده شود ( شرح : یعنی اگر در کار کردن رنج و سختی بکشد گناهش آمرزیده شود). اصول کافی جلد 4 صفحه 180 الی 181 اصبغ بن نباته از علی (ع) روایت میکند که جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت : ای آدم من مامور شده ام که تو را در انتخاب یکی از سه چیز مخیر سازم پس یکی را برگزین و دوتا را واگذار.آدم گفت چیست آن سه چیز ؟ گفت : عقل و حیاء و دین . آدم گفت عقل را برگزیدم.جبرئیل به حیاء و دین گفت شما باز گردید و او را واگذارید.آندو گفتند ای جبرئیل ما ماموریم هرجا که عقل باشد با او باشیم.گفت خود دانید و بالا رفت. ------------------------------------------------------------------------------------- لازم است که بگویم کتاب کافی از مرحوم شیخ مفید که با امام زمان هم رابطه داشته و امام زمان به او چند نامه ای نوشته از معتبر ترین کتب حدیث شیعه هست. همه ی ما باید بدانیم که نسبت به آگاهی هایمان مسئولیم و از ما خواهند پرسید که آیا به آنچه اطلاع داشتی عمل کردی؟
در خزان آرزوها گم شدم.مدت ها بودگمان می کردم گم شده ای دارم.گمان می کردم گم شده ام در میان مردم کوچه و خیابان است.حتی نمی دانستم گم شده ام کیست.گم شده ام چیست.روزگارانی به همین منوال می گذشت و هدر می رفت و می سوخت ، خزان آمد و همه آن آرزو ها را به آتش کشید ، مرا هم با آنها به آتش کشید چون آنها با من بودند ، با خودم تاملی کردم که چه شد که چنین بر سرم آمد ، چه شد که به یک شب همه چیز سوخت و من خاکستر نشین این بیابان سوخه ی زندگی شدم. فهمیدم که این آتش از خودم بوده نه از کس و چیز دیگری.فهمیدم که آنقدرآرزو های دور و دراز و دست نیافتی روی هم جمع کرده ام که همچون تپه ای از هیزم آماده ی سوختن شده . فهمیدم که کبریت را هم خودم زده ام.چون همراه هر آرزوی دور و دراز دنیایی یک غم و نا امیدی همچون چاه ژرف و عمیقی وجود دارد که آفت آرزوست و آرزو را به آتش می کشد.حسرت زده بودم ، حسرت که همچون طاعون است.اما روزنه نور و امیدی درخشیدن گرفت.امیدی که تا به حال درکش نکرده بودم.به من گفت و فهمیدم که باید از نو شروع کنم، اما نه از راه گدشته،از راه جدید،از راه نور!
سلام من مهدی دلپسند......بنا بر اتفاقاتی که رخ داد ...راه زندگی ما دونفر تقیر کرد..حامد ۱۸ سال داره و تازه کنکور داده...دیدم که دایی من(حامد) همیشه با من بوده...بهتر که اینجا هم با هم باشیم...... خوش آمدی حامد جان اینم از زبان خودش: احساس کردم که راه را غلط رفته ام.احساس کردم که هیچ روزنه امیدی نیست.اما تازه فهمیدم او هنوز راهی باقی گذاشته،راهی برای بازگشت!اما چطور این همه راه اشتباه رفته را بازگردم؟ آن را هم خودش نشان داد. بگذریم مفصل است.بعد از پنج سال دوباره دارم می نویسم ، شاید خودمو پیدا کنم.می نویسم و می گم نه برای اینکه جلب توجه کنم، برای اینکه خودم را پیدا کنم ، میدونی چرا می خوام خودمو پیدا کنم؟ برای اینکه خدا را پیدا کنم . خدا گم نشده ما او را گم کردیم.در جستجوی نور!می جویمش شاید که پیدایش کنم.چشمانم سالهاست که نوری ندیده.نور هست ما نمی بینیم.چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!
|
درباره ی من![]()
کال چیده بودی ام آرشیو مندی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانسرسپردهدلداده مهرداد لینک ها
سایت اجاره یا خرید خانه
سوته دلان
احکام اسلام |