تبليغاتX
.::.فقط خدا.::.

.::.فقط خدا.::.

مي پرستم خدايي كه آفريدم .....

سلام به دوستای عزیزم
من دیروز یه جواب جالب در مورد سوالی که سالها تو ذهنم بود  پیدا کردم
سوال من این بود :چرا ما در بعضی مواقع خیلی دچار تردید میشیم ولی بعضی وقتای دیگه راحت تصمیم میگیریم؟

و جواب این بود :

روند تصمیم گیری شامل ۳ مرحله هست:

۱-یه وقت شما مثلا میخوای ماشین بخری ۱۰ تومان داری و یه سری گزینه هایی داری .میری تو نمایشگاه بت میگن اقا یه زانتیا داریم ۲۰ تومان .و تو بلافاصله میگی نه اقا این به پول من نمیخوره و فورا اون پیشنهاد رو
رد میکنی.

۲-تو مثلا میری خواستگاری یه نفر و یه سری معیار هایی داری و حدود ۸۰٪ از اون معیارها رو طرف داره واینجاست که تو مردد میشی که ایا برم دنبال کسی که به ۱۰۰٪ معیارهام بخونه یا نه قانع باشم به همین؟در این نقطه درونیست که تو دچار
تردیدمیشی

۳-و یه وقت مثلا میخوای بری یه اپارتمان بخری ۱۰۰ تومان داری با یه سری گزینه ها و تا وارد یه خونه میشی و همه گزینه های مورد نظرت رو داره بلافاصله اون پیشنهاد رو قبول میکنی.و سالها در ذهنم این یه سوال بزرگ بود که چرا من بعد از ۵ سال دوستی با کسی که واقعا دوستش داشتم و دارم
نتونستم خودم رو قانع کنم که باهاش همسفر بشم تا پایان عمر و دیروز جواب رو بلاخره پیدا کردم

+نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت9:30دست خطِ مهرداد | |

In The Name of God

Salam to all messengers from ADAM to Mohammad(s) and all his family

Hi my friend
nearly i decided to dedicate all my heart to Dear God for all his Helps and his kindness
im going to keep all my faith and prove my belief for worship and Fortune future.
Im happy,handsome and powerful and i know all comes from you . God
thanks for all.
you are more than what i need.
you are more than what i feel.
you are more than what i know.excuse me for all my defects.
come in to my eyes
my heart
my life.
all for one
I Love You






writer:mehdi delpasand(khodaM) he he he :D

+نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت20:36دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
 با سلام و درود بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها علی الخصوص پیامبر اکرم(ص)
 سلام
   زندگی زیباست و به زیبایی هم ادامه پیدا میکنه.

این مدت که گذتشت حدودا در2ماه اخبر خیلی خیلی فشار تحمل کردم.تا به اینجا رسیدم و تمام برنامه هامو تحت تاثیر قرار داده.مثلا همین امروز : دیشب نخوابیدم تا 2بعد از ظهر امروز.2:30 خوابیدم تا 1:30 شب.نماز.شام و اینترنت.الانم 2:15 هست.تمام زندگیم شده برنامه ی بیهوده ای که میونم اینطوری داغونم میکنه.گاهی فکر میکنم به موضوعی که سال هاست ذهن منودرگیرخودش کرده و اون اینه که واقعا طلاق چیه؟چه مساله ای هست؟ آیا اینکه 2 نفر با چند تا بچه(حالا از یکی بگیر تا 17 تا) زیر1 سقف زندگی کنند و تنها تفاهمشون در انسان بودنشون باشه . آیا واقعا زن و شوهرند؟طلاق چیه؟ چرا اینقدر ترسناک به نظر میرسه در صورتی که خیلی از پدر و مادر های من از هم طلاق گرتندو سال هاست که روهشون در تنهایی چنگال میکشه به دیوار دلشون........نمیدونم ادامش بدم یا نه.....

سکوت خیلی سنگینه....خیلی.این سکوت سرشار از سخن و راز هست برای من اما ذهن مبهوت من چیزی به جز ؟؟؟؟ در یافت نمیکنه...
 .
 .
 .
 .
     آیا؟


+نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت1:26دست خطِ سرسپرده | |


بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
 علی الخصوص پیامبر اکرم(ص)
سلام
راستش حرف واسه گفتن زیاد دارم اما انگار هیچ حسی خاصی واسه گفتنشون ندارم.مهم اتفاق ها بودند که گذشتند.حالا بر احوالات ما چگونه میگذره خیلی دیگه لاتفاوتین ِ (فرقی نمیکنه)
این چند روزه و این چند وقته اتفاقاتی افتاد واسم که بهم ثابت شد هیچ کسی  به درد من نمیخوره و منم که فقط باید به جون همه برسم و به همه کمک کنم.از این بابت خوشحالم که میتونم ذات آدما رو با 1200-1300 دلار بسنجم و بفهمم که کی رفیقه و کی تنها 1 همسفر.از این ببات خوشحالم و این رو به فال نیک میگیرم
راستش این چند مدته که همه دیدید من 1کم داغون بودم واسه این بود که..........(به شما هیچ ربطی نداره واسه چی بود.دخالت نکن (ههههههه)
در کارم در حال پیشرفت هستم.خودم به تنهایی تونستم روی پای خودم به ایستم که این خود خودش در حد تیم ملی است.(البته مسلما تیم ملی ایران منظورم نیست !!!)
سایت هم فقط مونده پکیج ها رو آپلود کنم رود HTML .چون کاراش تمام هست و کم کم شروع به تبلیغ میکنم
you have successfulu installed Yahoo!  messenger 9 !!!!
به قول Mr.Kaydan لیوان های خودتو رو بشکونشون
.
1روز طول کشید تا این نقطه ی بالایی رو بگذارم.نوشته های این پشت در طول 2-3 روز نوشته شده است!
خسته شدم بس که جنگیدم.درست در زمانی که نیاز داشتم واسه اولین بار پدرم حمایتم کنه درزندگی.اتفاقی افتاد که در حال حاضر(حاظر !!! املاشو بلد نیستم) فعلا همه چیز کنسل شده.
2 شبه حال عجیبی دارم. بی قرارم . تا صبح الکی میشینم و بعدش تا عصر میخوابم ....
گیر فقط 10میلیونم . باید جورش کنم.چیزی نیست.درست میشه پسر.
اتفاق مهم و جالب: شیراز امروز بی مهاوا و بی خبربارون اومد . فازش خیلی گسترده بود...
دلم میخواد بخوابم و وقتی بیدار میشم این دردسرا تمام شده باشه.....
خدایا کمک.ای همراز تمام لحظه لحظه های تنهایی.ای که تنهای حامی منی..ای که تنها با منی...دوستی با تو صفاست.....میخواهم با تو دوست باشم.دوست خدا...حبیب الله
.
.
.
این سطر آخر نوشته رو زمانی مینویسم که هنوز اولش رو کامل ننویشتم اما سر انجام میخوام اینو بگم:
چه فکر کنید میتوانید  چه فکر کنید نمی توانید, در هر صورت حق با شماست !
پ.نون1 : صلوات جانم .صلوات
پ.نون2: خیلی کلمه ها رو نوشتم که تا آخرشون رو ننوشتم و پاکشون کردن....
پ.نون3:دیشب به دلایل اخلاقی -عرفانی -ایرانی - سیاسی- اقتصادی-فرهنگی-اجتماعی-دوباره سیاسی-فنی و ... اینترنتم تا صبح از صبا نت قطع بود....F.U صبا نت + مخابرات دزد


ساعت 7:10 صبح....من برم بخوابم....

+نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت5:40دست خطِ سرسپرده | |

به نام خدا
دوست عزیزی برای آرام کردن انفاس خمیده ی من خواند:

دستانت را به من بسپار ...
بگذار قناري نفس تازه کند در عطر ترانه هايت
دستانت را به من بسپار...
ب
گذار بهار قدم بزند در صحن روزهايت
دستانت را به من بسپار ...
بگذار لمس کنيم با هم سکوت شب را
در پس ِاين روزهاي پر اضطراب


سپاسگذارم از لطفت
 
 
خواهش

+نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت1:10دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
کسی امشب خدا را با من در خواب دیده
که گویی صد نشان از آن حبیب زیبا میدهد
نمیدانم که اینگونه کافرم میپنداری یا مومنی که خالصانه با تو سخن میگوید
نمیدانم از بخت و اقبال حبری بخوانم یا از خواست تو که هرچه باشد نکوست
نمی دانم گلایه کنم یا شکر
نمیدانم از خود بخوانم یا از بی خودی....
وقتی که خدا وای میسی و بر و بر در لجن دست و پا زدن من رو میبینی چی در موردت فکر میکنم.
وقتی که به ...f میرم و فقط سکوت میکنی
وقتی که در اوج نیاز تنها تورو دارم و باز هیچ خبری ازت نیست.....
ولم کردی یا دوستم داری.....
آه که باز هم ساکتی.......
ولی گوش کن مثل همیشه باز هم خیره خیره نگاهم کن و گوش کن....سرم رو به آسمان بلند نیست.....گردنم شکسته...همینطوری گوش کن:

 دنیا مکان امن و امانیه؟
حتی وقتی پشتت به پدرت گرم نباشه؟
حتی وقتی آرزوی 1 لحظه در آغوش کشیدن و در آغوش کشیده شدن رو داشته باشی؟
چه حسیه وقتی کسی که باید نقش عزیز ترین کس زندگیتو بازی کنه . جای عوضی ترین و منفور ترین رو بازی میکنه؟
چه حسیه وقتی Xت داره از خدا هم استفاده ی ابزاری میکنه؟
چه حسیه وقتی که xت هر روز از خودت دیوونت میکنه و هر ثانیه هزار بار آرزو میکنی که کاش به دنیا نمیومدی.
چه حسیه وقتی که زیر آوار آرزو فقط میاد سر کوفتت میزنه؟
چه حسیه وقتی تنها کمکش اینه: تقصیر خودت بود.

نمیتونی حس کنی چی میگم؟
آفرین.....!
پس وقتی مثل من نفسات بوی گند گرفت بیا پیشم میفهمی چی میگم......

پ.ن1: صلوات
پ.ن2: مردشورتو ببرن.حالم رو به هم میزنی عوضی
پ.ن3:خدا تو پدر نداری....فکر نمی کنم بتونی حس کنی من چه حالی دارم.

خاک بر سرم نه؟؟؟؟؟؟؟؟



+نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت19:29دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها

در هم می کوبد

امواج غریب بیکسی
ساحل چشمانم را......


+نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت1:0دست خطِ سرسپرده | |

به نام خدا
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
با هر نفس بر بادم میدهی
تا عرش پروازم میدهی
با عشق سیرابم میکنی
از خود بیتابم میکنی....
با تو سخن میگویم میدانم که پر میشوی از خاطرم...
مثل نوشتن سفید با رنگ سیاه
تمام دنیا اینجاست...
به تمام سنگینی حجم فکرم
شروع میکنم
New Text Document(348).txt
به نام خدا...



+نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت1:29دست خطِ سرسپرده | |

چه غريب است
آينه اي که کوچ کلاغ ها را به رخ قناري در قفص ميکشد


+نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت0:21دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
خدای من
فنایم میکنی
آن زمان که دوستم میداری
مجالی برای آه بده........

آیا آنگونه که دنباله ی مه آلود یک شهاب خبر ازفنای ستاره ی کسی میدهد
گذر سایه ام از خاطرم خبر از نیستیم میدهد؟


+نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت23:53دست خطِ سرسپرده | |

به نام خدای خودم
لحظه لحظه هاي زندگي تيرهايي است که هر بار تا عمق وجود درد را بر من مينشاند.
و
قطره قطره ي باران اشکي است که خداوند با هر نقس بر جان من مينشاند
آرزوي دستان يارمن است , همچون خواهش رود در کوير بي انتهاست
و این بار بهار هدیه ی تنهایی برای من خواهد آورد...تلخ ترین هدیه ی بهاری من



پ.ن: و ساعاتی پس از اندیشه ی دل رسید که :
بهار ِ همه دستهاي توست
 که مرا به ميهمانيه زندگي مي برد

+نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت1:32دست خطِ سرسپرده | |

می گویند :ابلیس زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه خوشه ی انگور در دست داشت و میخورد ابلیس با جادوگری و سحر آن خوشه ی انگور را به دانه های مروارید تبدیل کرد

 فرعون تعجب کرد و گفت:آفرین به تو که استاد و ماهری

ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: ما را با این استادی به بندگی قبول نکردند تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی

از دوست خوبم  زهرا


http://valkyrie69.persianblog.ir

+نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت2:28دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
میکنی آرام  آرامم ولی میدانم که اینجا بی توتنهایم
نقش چشمانت بر ساحل دلم کشیدم و دیدم هر بار با هر موج خود تورا پررنگ تر میکند
فریاد میکشی در میان رویاهایم
آنگاه که از کنار تو هر روز عبور میکنم....
به هر حال...............
امروز در زندگی من اتفاقی افتاد که خداشاهده کپ کردم.مردم و زنده شدم و خدا رو شکر به خیر و خوشی تمام شد.اینقدر زجر کشیدم که تا الان نمیدونم چه طوری شادی خودم رو نشون بدم.
در هر حال انشاالله تا 2 هفته ی دیگه که در خواست واسه پاسپورت میدم میتونم از همه چیز بگم.
موفق باشید.

+نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت0:45دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
این گونه آغاز میکنم نام بهاریت گل من . سلام
خوب از همه گفتم حالا وقت خودمه...
این مدته که Hibernate شده بودم 1 فاز + رسید و به یاری خداخبر های خوشی خواهم داشت البته البته بعد از 1 مدت کوتاه به شما خواهم گفت.
امروز زبان رو با نصرت شروع کردم .تا chapter 6 که گوش کردم چیزی نداشت. ببینم بقیش چیه.
با حامد صحبت کردم.دیشب پکیج رسید سویس ولی متاسفانه به خاطر 1 سری از مشکلات پول حواله نشد و 2 شنبه انشاالله میرسه
رویا های کودکی زنجیر وار به پشت سر هم به واقعیت تبدیل می شوندو من مات و مبهوت از لذتی که میبرم در جایی میان زمین و آسمان Fatal Error دادم.
آکنت رپید شر هنوز گیرم نیومده و مثل زلزله زده ها از Torrent دانلود میکنم . اونم با سرعت 20-30 ********* که مزحک و مسخرست.امشب هم بیداررررررررررررررم
به یاری خدا نگین آرامتر شده و با این جدایی کم کم داره کنار میاد.دانشگاه خیلی بهش کمک کرد.
سرما خوردم در حد ایدز
خیلی حال میده با TNT پکیج بفرستی.دیشب قبل از اینکه بروکر بهم خبر بده که مدارکم رسیده به سویس من میدونستم  که LARA پکیج رو دریافت کرده و تحویل گرفته.فکر نمیکنم که اگر عصر

حجر TNT,DHL,FedEx و ... بودند دیگه کسی دایناسور شکار میکرد
فاز خدا:
خدای مهربان .خدای بخشنده که در نماز بی توجه  به آنچه هستم در پیشگاه تو  می ایستم و از تو بر خودت صلوات و نیایش میخوانم.کار همه ی گرفتاران را Fix Bad Sector کن و در BootUp

زندگی ما جز Restore کردن NortonGhost Image های پاکی و صداقت و وفاداری قرار ندار نده
من کوچک تر از آنم که بگویم چه کن و چه نکن.اما خواسته هایم در این package ها send & Receive میشودن. یاری ام کن..خدای مهربان من.بخشنده و ای صبور من I LOVE YOU

Comment 1 : Say hello to Mohammad ( God Bless him in paradise ) and his family
comment 2: شاید اون مهدی به اون شکل دیگه نباشه.دوستان عزیزی که در طی این 1 سال و نیم نوشتن با من بودند میتونن من رو با گذشته مقایسه کنند در حد مقایسه ی N95 با 3310 V1
comment 3: بزرگترین شادی شاد کردن دیگران است.
comment 4:دلم میخواد روی صاحل گرم و داغ  Bondi beach  دراز بکشم و زمانی که دارم گرمای آفتاب مدیتارنه ای رو با سلول سلولم احساس میکنم . خنکای یک لیمونات با قالب های بزرگ یخ همه ی وجودم رو در 1 قالب یخ منجمد کنه !!!!!

 wow .hey life,help me like ever. i want this one of LIFE CATALOG.......
lets get started, life party is started, ...lets dance in best...

bondi beach sydney australia

+نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت2:18دست خطِ سرسپرده | |

به نام خدا

Mmm child, where do you go?
Keep on moving on the dance floor... 
And freeze the time.

Keep on moving

How do you want to spend your life?
How do you want to satisfy me?

And i told you that you put on
Too much pressure when you left me
That i started to be wild
I start to get wild

I loved you so much and then you broke me
Taking all the feeling out of me
Drug me back to the creep i was
For your love and emotion

Mmm stop, sit and relax
All your life youve tried so hard
Its time to move on

No more pain, no more love,
No more crying in the night
No more faith no more trust
Only lookin to have fun

I loved you so much and then you broke me
Taking all the feeling out of me
Taking me back to the creep i was
For your love and emotion

Let me in... let me in

http://www.4shared.com/file/69135561/9eb9c29d/Yahel_Ft_Melanie__-__Love_and_emotion.html

+نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت16:10دست خطِ سرسپرده | |

به نام خدا

سلام

سخنان خداوند در سوره ی زخرف

آنها فرياد مى‏كشند: «اى مالك دوزخ! (اى كاش) پروردگارت ما را بميراند (تا آسوده شويم)! س‏ذللّه مى‏گويد: «شما در اين جا ماندنى هستيد!» (77)

ما حق را براى شما آورديم; ولى بيشتر شما از حق كراهت داشتيد! (78)

بلكه آنها تصميم محكم بر توطئه گرفتند; ما نيز اراده محكمى (درباره آنها) داريم! (79)

آيا آنان مى‏پندارند كه ما اسرار نهانى و سخنان درگوشى آنان را نمى‏شنويم؟ آرى، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و مى‏نويسند! (80)

پی نوشت ۱ : صلوات بر محمد و آل محمد بفرست.

پی نوشت ۲: تنم داره میلرزه.از خودم میترسم.....

دعا راز و نیاز worship

+نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت1:23دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
بی مهابا بی تبسم بی ترنم چنگ میزنی یک باره تمام جانم را
تو با توهم خیالیت....
خاطرات خود را جست و جو میکنم....جز تو چیزی نمیابم.......
تو چه کردی که اینگونه دلبسته ی توام...
تو را در کدامین خانه جست و جو کنم....
جانم به درشد و هنگام تنهایی باز یاد تو آمد..
تویی که مظلومیتت آتش به جانم میکشد.....
درمیان کدام پاییز جست و جو کنم تورا...
نقش بهاریت را در کدام بهار ببینم...
دستان لطیفت را بعد از چند سال زیر خاک خفتن به دستان خویش گیرم.....
حس تو فریاد من است......
آواره ی تو ام
آرامش ابدی تو را در کدام باغچه جست و جو کنم
گل مهربان من.

+نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت2:9دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام


دلم می خواهد تا آخر تنهایی
قلم خویش با تن سفید کاغذ هایم با آشنا کنم
از احساس ترانه سرود
اما افسوس که تنها عمر ترانه تا پایان نقطه است.

زندگی خوابی است بیدار.توهمی آشکار.هر روز نیاز حقیقی به بازگشت برای عاشق تر شدن.....
دنیای من این است....هر شب در خواب عاشق میشوم.....
غرق رویا که باشم وبهشت روی زمین است.....پشت چشمان من....
رویا نزدیک است...

گاه گاه که دست هایم را با یاد ش میشویم تمام حجم اتاقم پر میشد از اطلسی های دلش......



+نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت20:8دست خطِ سرسپرده | |

سلام به دوستان عزیزم.چند روز پیش با مهدی رفته بودیم پارک علوی.پاتوق همیشگی من و مهدی.من اگه جای مهدی بودم نمیتونستم وقتی عاشق شدم به  سرزمین رویاها م برسم .مخصوصا که راهی هم برای بردن عشقم به کشور دیگه  نداشته باشم. ولی این پسر با وجود همه رنجی که تحمل میکنه ولی از خیر رویاهاش نمیتونه بگذره.من به مهدی گفتم در این ۳۲ تا بهاری که از خدا گرفتم ندیدم کسی برای رسیدن به رویاش اینچنین از همه چیز حتی عشق بزرگش بگذره.......من وقتی اینرورها مهدی رو میبینم خیلی براش غصه میخورم .یه زمانی  منم عاشق شدم و دلم شکست ......................

http://i12.tinypic.com/2qn7606.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت16:39دست خطِ مهرداد | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
بزن باران . بزن باران که دین را................
همیشه از زندگی غیر منتظره خوشم میامده و هنوز هم  میاد و احتمالا مصدر آینده ی استمراری از مصدر خوشم آمدن !!!
چنگ زنی های ذهنم که خواب و بیداری رو تشخیص نمیده به زندگی مثل آبیادی 1 تاکستان خشک شده هست به شیوه ی دیمی هست .
امروز اولین باران بهاری بارید و بارید و بارید و به اندازه ی تمام این 8 ماه غصه های من بارید...به اندازهی تمام حساسم از رنجی که می بریم.
وقتی خداوند زندگی را Push میکنه و میخواد که بری حق واستادن نداری...به دلم انداخت که برم بیرون.رفتم....متاسفانه آب یخ روی آتش همه ی رویاهم ریختند....وکیلم.........
با کلی دهن (Beeeep) سانسور!... رفتم سراغ رامتین.به دلم انداخت خدا که مدارک بانک رو کامل کن و بفرست سویس . نمیدونم چی شد.کی بود.کجا رفت...دیدم سر از TNT در آوردم و خانومه کله ی آناناسی منو نگاه میکنه و میگه گیرندش کیه.کدام Att? و.....
هوایی لطیف. پاک مرطوب.تمیز.ترد.صاف.یک دست.خنک.و در کل پاییزی......
دلم را شست باران
همه ی جا پای غم را
سکوت سرد غم را
خواب های خاکستریم را
.............
پ.نون:صلوات
پ.نون2: کارام داره درست میشه.خدا داره درست میکنه.....ولی سختی جدایی ها..................
این پارک تنهایی های من است..........

3-4 ساعت دیگر.........سرنوشت

سرنوشت .راه نشناخته ای که باید رفت

+نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت4:11دست خطِ سرسپرده | |

هیچ کس صدای گریه باد را نشنید

در میان جزر و مد ِچشمانت...!!

هنگامی که دعوتم کردی

به بارش٬

چه می دانستی

درپس هزاران سال سکوت من٬

تو نیز جاری می شوی...!!!

بارانی که نیمه شبمان را تَر کرد

سکوت ِمرطوبی بود که

 در بغض هایمان جا خوش کرده بود!

می باریم...

من

تو

آسمان

برهنه ایم...

من

تو

آسمان

...

این شعر زیبا از مال من نیست مال کسی هست که...........

+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت15:19دست خطِ سرسپرده | |

به نام خدا

به خاطر یکی از دوستای مهربونم این رو آپ میکنم

بهم گفته بود اینو دوست داره.

منم خیلی خوشم میاد.دلم واسه مور  موری کباب شد

اتل متل يك مورچه،
قدم ميزد تو كوچه،
اومد يه كفش ولگرد،
پاي اونو لگد كرد،
مورچه يه پاشكسته،
راه نميره نشسته،
با برگي پاشو بسته،
نميتونه كار كنه،
دونه ها رو باركنه،
تولونه انبار كنه،

مورچه جونم تو ماهي،

 عيب نداره سياهي

، خوب بشه پات الهي

+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت0:24دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
بی مهابا
بی توقف
می کشد چنگال بر سینه ی تاریک من
آن نگاه دل مظلوم تو
وای بر من از هدیه ای که به تودادم.
روزی مستی شادی
و حال میدانم گلم
زهر تلخ گریه های جدایی
حلالم کن...


+نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت2:30دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام
ناله های کودکی که از درد زجه میکشد.....
فریاد های مادری که  عربده های خرس خشمین را به جان مینشاند........
و حیوانی که در قالب 1 پدر کمربندی که تن کودکش را خونین کرده را به جایش آویز میکند
..........
رویای یک نمره ی 17.....

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت2:52دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها
سلام

 دانه ی احساست را با همه ی  کوچکیش در دل خویش نهادم روزی
شد بهار رویشت جوانه ها زدی خسته از خاک روییدی
شد نهال سبز رویت راست و از خمی کوچکی ات نوجوانی ِ غنچه رسید
تو نبودییک نهال . یک گیاه.گذشتی از سراب
گل من وقتی گذشتن رسیده.
بکن از این گلدان دلت.
جای درخت گلدان نیست.
من همه ی حجم بهاری ات را خواندم
از بر آه کبود
حیران حیران
روان روان.

 

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت2:40دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام بر همه ی پیامبران و ائمه و پیروان راستین آنها 
سلام
  می دونی چی دلم میخواد این لحظه دلم میخواد سانسور نکنم و هرچی که از دهانم..................
 اینقدر بدبخت شدم که حتی خودم , خودم رو سانسور میکنم.....
  فک بسته 1 جا نشسته.
 این دنیا لیاقت من هست؟
 نیست؟
بوده است؟
نه بوده است؟
هست نیست؟
نیست هست؟
 من اونقدر مرد نیستم که خومو بنوسم یا تازه شدم مثل همه؟
عربده....شاید هم اربده   مهم نیست.....


+نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت5:0دست خطِ سرسپرده | |