تبليغاتX
.::.فقط خدا.::.

.::.فقط خدا.::.

مي پرستم خدايي كه آفريدم .....

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و درود فراوان به پیامبرم (ص) و فرزندانش تا مهدی (عج)

نمیدونم شکل زندگیم چطوری شده خدا جونم.اما سخته که بهت بگم از تو خوندن واسم مثل ساده نیست....از تو و عشق تو خیلی فاصله گرفتم...واسم خیلی دردناکه که ببینم به اینجا رسیدم...passport های عربستان  هم گرفتیم....
 دلمون دریایی بود خشکید...نفسمون سودایی بود از دست رفت...زندگیمون الهی بود زمینی شد اما هنوز در خوابیم بدون اینکه بخواهیم حتی کوچکترین تلاشی برای بیدار شدن انجام بدیم نمیدونم دیگه چرا نمینویسم.شاید روزی دوباره قلمم رقصان باشد...........
-------------
پی نوشت 1:صلوات بر محمد و آل محمد(ص)
 پی نوشت 2: بهم زدم شدید....در حد 2-3 هفته تنهایی مطلق فقط خدا

+نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت6:11دست خطِ سرسپرده | |

امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السّلام میفرماید: 'ترا به شوق بهشت و یا ترس از آتش عبادت نکردم، بلکه ترا شایسته عبادت و پرستش یافتم پس آنگاه عبادت کردم.'

+نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت5:1دست خطِ سرسپرده | |

معرفت نفس

معرفت نفس آن كه معاش مادي را وسيله ي مقامات معنوي نگيرد، سخت در خطاست.
آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است، در محكمه ي هر بخردي محكوم است.
آن كه در اطوار خلقتش نمي انديشد، سوداي او سراسر زيان است.
آن كه كشتزارش را وجين نكند، از گياه هرزه آزار بيند.
آن كه خود را ابدي شناخت، فكر ابد مي كند.
آن كه با ياد خدا همدم نيست، آدم نيست.
آن كه خود را نشناخت، چگونه ديگري را مي شناسد؟

http://karbalaey110.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت4:49دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر پیامبرم (ص)  و جانشنانش تا مهدی
در میان کامنت ها دوست بزرگواری این چنین نوشته بودند.:

**پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت: خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟ خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد. پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست. نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت. نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد. شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید. پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:. خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟. خدا جواب داد:. بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه باردر را به رویم بستی!
----------------------------
پی نوشت 1: کی گفته خدا غضبناک و خشمگینه؟؟؟؟ هرچی تا حالا از خدا در گوشم خوندن خشم و جهنم و ناله و گناه بوده.......میخوام اینبار با شادی برم پیش خدا و توبه کنم.....


این خدایی که تا الان نشونم دادن خدانیست جلاده ...اخدایی که ظلم کنه خدا نیست....پس این چیزی که اینا میگن خدا نیست...............
خدا اونه که با عشق و محبت...با صبر و شکیبایی ...با بزرگواری و خطا پذیری منتظر  بندش هست که به سمت زندگی جاودانه و خدای مهربان بازگرده............دوست دارم خدا

+نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت4:35دست خطِ سرسپرده | |

بسمه تعالی

به خاطر روند صحیح اقتصادی میبینید کار ایران به کجا کشیده

 

توانا بود هر که دارا بود                                       ز ثروت دل پیر برنا بود

پر قو بود پول را رختخواب                                    هنر رختخوابش مقوا بود

به ثروت هر آن ابله بی سواد                               به نزد کسان ، به ! چه آقا بود

همه سهم استاد دانشکده                                پشیزی حقوق و مزایا بود

به لیفتینگ و ماساژ و میزامپیلی                         ننه کبلعلی هم گلارا بود

به زور روژ و سایه و خط لب                                 اگر پیر و عفریته زیبا بود

توانا بود هر که دارا بود                                       ز ثروت دل پیر برنا بود

بنوشند بازاریان خون خلق                                 کشان خون مردم گوارا بود

کدامین کس از شاعری برج ساخت                   چه حافظ ، چه سعدی ، چه لورکا بود

ره کسب پول و درم دزدی است                         که از درس و تحصیل دارا بود ؟

از این پس پدر زیر خرج گران                              بزاید برش کار ، ماما بود

از این پس پسر می نویسد دگر                         هر آن کس که نان داد ، بابا بود !

توانا بود هر که دارا بود                                     ز ثروت دل پیر برنا بود

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت5:11دست خطِ سرسپرده | |

خدا رابجو .......

گر که حتی ز مستی سر بز پایت بگذرد

این دم و آن دم نرو

هر جا که هستی همانجا خوش بمان

شیعه و سنی همه خواب و است بار

بهترین آن است بیدار است و سبک

خدمتِ خلق خدا بهترین است ای عزیز

رسم و نام شیعگی در بساطت پی نکش

کافر ِ خادم به ازمسلم بی برگ و باد

من دانم که عبادت لازم است 

گر که لازم تر عمل به راه عقل

گر که ملزم  ایمان است به دوست

 

.......................

پی نوشت۱: روزی از کسی پرسیدم که به نظرت  ادیسون را که نماز نمیخونده و کافر بوده میره بهشت یا جهنم....... بهتر نبود ۱ رکعت نماز میخوند به جای این کارا و میزاشت بقیه این کارو کنند؟؟!!!

شاید اون روز خندیدم و به حال اون فرد گریه کردم.....اما این سوال تاثیر عجیبی بر من گذاشت.....

نشانه ها بسیارند.خداوند معجزات خویش را هر لحظه بر ما نمایان میکند

عشق تنها دلیلی است که از پس گناهان بسیار در توبه ی خداوند را همچنان بر ما باز گذاشته است.

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت4:59دست خطِ سرسپرده | |

بسمه تعالی

خوبید؟
این عکس و که گذاشتم دیدین؟

احتمالا این شعر و خونده:

هر کسی از ضن خود شد یار من...... 

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت4:52دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحمین
سلام بر خدای بزرگ وپیامبر مهربانش و جانشین بر حق او امیرالمونین . فرزندانش تا مهدی(عج)
سلام دوستان گرامی
نمیدونید چه حس عجیبی دارم.نمیدونم از چی باید بگم.....شاید اگر پست 1 سال پیشم رو بخونید حس عجیب عاشقانه با خدا زیستن را ببینید.میشد عشق را از کلماتم شنید اما حالا:
1 سال گذشته و این صبر طاقت فرسا برای رسیدن به خانه ی دوست به ثمر نشت.زمان پرواز رو هنوز اعلام نشده اما برای رفتن کمکم آماده میشیم.باورم نمیشه که تولدم در حرم پیغمبر هستیم....آرزوم اینه که مکه باشیم که برم پیشش و باهاش حرف بزنم.هرچند میدونم همه جا هست....پرده بینداز به چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم.....
شاید این چیزی که میخوام بگم از انتظار خیلی ها خارج باشد.اما دوستان من دانشجوی سال دوم مهندسی کامپیوتر دارم از تحصیل انصراف میدم و برای رفتن به سربازی آماده میشم.میخوام برم استرالیا و سربازی سد راه منه.بزرگترین تصمیم زندگی منه.خوشحالم که اینقدر بزرگ شدم که برای خودم  و آیندم میتونم برنامه ریزی کنم و خودم عملیش کنم.از پدرم ممنونم.از اینکه همهیشه طوری با من رفتار کرد که خودم باشم و خودم تا روی پای خودم به ایستم.شاید خیلی وقت ها اذیت میشدم اما حالا میبینم که برای زندگی در 1 کشور دیگه  اونم تنها آماده ام.نمیدونم که خدا چی میخواد.اما میدونم خیر رو میخواد

از فردا بسم الله میگم و میرم دانشگاه برای گرفتن پرینت تصفیه حساب و ..... شاید هم این 3 هفته امتحانات رو بگذرونم.....نمیدونم...باید همه چیز رو بیارم روی کاغذ.... $ 8000 لازم دارم...باید کار کنم.((باید)) این کارو انجام بدم.....
حالا شاید ببینید چرا تقریبا 7-8 ماه هست گه اینجا آنچنان رنگ و رویی ندارد......
دارم مرحوم آغاسی گوشم میکنم.....بهم میگن علی کیه؟؟؟ علی امام عاشقاست.......
-----------------------------------
پی نوشت 1: زنده باد خدای مهربان...
پی نوشت 2:با اینکه به کاری که میکنم ایمان دارم اما خیلی دلم گرفته......
خدا................................دوست دارم....با اینکه شاید هیچ بویی از مومنینت نبرده باشم.......کمک کن خدا.
پی نوشت 3: به خیلی ها بدهکارم .......

+نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت23:32دست خطِ سرسپرده | |