تبليغاتX
.::.فقط خدا.::.

.::.فقط خدا.::.

مي پرستم خدايي كه آفريدم .....

بسم الله الرحمن الرحیم
هو اول و آخر
با سپاس و درود بر نازنین ترین پیامبر عالم و بهترین بهترینان و آن جانشینان مهربانش تا ابد.
اگربدانی چه دلتنگ تو ام مهدی.چه شادم و چه بی طاقت و بی صبرم مهدی......مهدی از آن روزی که از شنیدم و از بودن تو در هر آنجایی که نمیدانم به هر کس درخیابان سلام میکنم.به هر کس محبت میکنم.تا توان در جان دارم باآنان که بی خویشند؛خویشتنداری میکنم....هر روز به امید برآمدن دستی یا صدایی از آسمان (1) یا ندایی از سپاهیانت در خراسان و شمال (2) این سو میدوم.....مهدی ِ من.آن دم که فهمیدم یاد کردن حسینم در آن کربلا چه صفایی دارد و یاد کردن غربتش،یا تو بودن است؛ ننوشیدم آبی خنک(3)،نخوردم سیر(4) و نخندیدم از ته دل(5).که آقایم را سر بریدند :):):):):):):):):):):مهدی میخواهم از یاران تو باشم .مرا جوابم ده.نگاهم کن.رضایت ده.بر پاهایت بوسه.ای که خال رویت آسمان شب من است و زیبایی لبخند شکوه آفرینش من.ای من به قربانت.ای جانم فدای تو و پدرانت.همه هستی من.دوستت دارم از ته دل! با تمام وجودم.با همه ی نیستی و بی ارزشیم:جانم فدایت
************************
پ.ن1: شماره های 1 و 2 از نشانه های ظهور آقایم حضرت حجت بن حسن(عج) هستند

پ.ن2:شماره ی 3 یکی از راز و نیاز های امام صادق است که از روایات آمده امام صادق(ع) هیچ گاه آبی خنک نمینوشیده اند مگر آن زمان با یاد تشنگی امام حسین(ع) در آن صحرای سوزان

پ.ن3:شماره های 4-5 از کرامات اعمه اطهار در غم و ناراحتی از دست دادن پدران و پسران خویش(جانشینانشان) است

پ.ن 4: یا مهدی ادرکنی! برای سلامتی امام سالم و سرحال و منتظرمان آقا صاحب الزمان و تعجیل در ظهور ایشان صلوات.

مولای من mahdi eshgh entezar انتظار

+نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت0:9دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله هو الرحمن للرحیم.هو علیم ٌحکیم
با سپاس از خدای تعالی و محمد مصطفی که رحمتش از جانب حق موجب شفاعت و شقاوت است.
دم دمای صبح بود.خیابونای سرد و تنهای پاییز در خوابی سرد بودند که انگار هزار سال است هیچ انسانی از اینجا عبور نکردهو تنها صدای باد بود که هم آوازصدای نفس های سرد من در خیابان بود.آرام آرام و با قدم های کوتاه در افکاری که گرمای تابستان داشتند به دنبال آنچه بودم که از در خانه تا اینجا مرا کشانده بود.دیوار ها آبی و زمین از سفیدی یخ سفید بود.به خود پیچیده بودم و در با دستانی که با در جیبم گرم نگه داشته بودم آرزوی دینش را داشتم.نمیدانستم که به کجا میروم اما میدانستم رد پاهایی که مرا با خود میبرند مرا به مقصد میرسانند.از کوچه پس کوچه میگذشتم و گاه و بی گاه انبوهی از انسان های یخ زده میدیدم که در پس خنده های شیطانی خویش مرده بودند.به جایی رسیدم که کلاخ در شکم پسر بچه ای لانه کرده بود و از  خنده های مارهای آنجا خون میچکید...انسان هایی که نمیدانستم چه میگویند.حس غریب غربت اشک هایم را جاری ساخته بود.بادها میوزیدند تا دشمنان مرا یاری دهدند تا از دنبال او رفتن پشیمان شوم.او مهدی من بود و من در میان جامعه ی خویش یکه و تنها به امید او راه خدا پی مینمودم..........
******************************
پ.ن1: زندگی کردن در این جامعه با پیروی از خط قرآن عزیزم که حکم و سخن خداست بسیار مشکل شده.از خود خدا به حرمت قرآنش میخواهم که اول پدرو مادرم و سپس همه ی شما عزیزان و در انتها مرا به صرات مستقیم هدایت کند.الهی آمین.

پ.ن2: نظرت چیه دوست من که بعد از نماز های یومیه 2 رکعت نماز به نیت پدر و مادرت و تمام کسانی که اون روز مرده اند و تمامی بیماران و شفای اون ها و ناتوانان بخونیم؟من شروع کردم.تو هم بیا.به خدا خیلی راحته و رضایت خدا رو در با خودش داره.

پ.ن3: به حکم خدا و اجرای پیامبر نازنین و عزیز دلم همه ی ما؛ یعنی من و تو با هم برادریم ویا خواهر وبرادر شده ایم.پس عزیز دلم، برادر مهربونم،خواهر گلم سلام.

پ.ن4: بر محمد و آل محمد و برای تعجیل امام حاضر حضرت حجت بن الحسن (عج) صلوات.

دنباله روی امام  رد پای مهدی عاشق امام

+نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت0:49دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله یحب التوابین
با سلام بر خداوند باری تعالی و رحمت بی پایانش که محمد را از جانب خویش فرستاد تا معشوق من بر زمین و پیغمبرم باشد.
با سپاس از امام زنده و حاضرم حضرت حجت بن حسن.حاضر الغایبین.
این بار این نوشته از سر گذر زمان و گذشت روز های تلخ تنهایی نوشته میشود تا روزی اگر فراموشم شد که بودم و غرور شیطان پسند مرا فرا گرفت و از آن دلپسندی به فرش آمدم بدانم چه بوده ام و چه میکردم.
16 سال در سرگردانی همچون پروانه ی بی پر و بال و بی هدف در آسمان سیاه بی خدایی و بی صفتی میزیستم.همچون عام آن کسانی که میدانند خدایی هست اما نمیدانند حتی خدا چه میگوید چه به آنکه به سخنانش ایمان آرند و اجرایشان کنند.این حقیر در خانواده ای معمولی ولی مورد لطف به دنیا آمدم .در آن صبحی که 13 فروردین بود و مصادف با یکی از زیبا ترین روز های خدا.روز تولد امام زمان.از آنجا که آقا و مولایم مادرم را در خواب پیغام داده بود که فرزندت را مهدی نام گذار به سعادت بزرگی نایل شدم و به مهدی نام گذارده شدم.در هیاهوی زندگی و با پیروی از هوای نفس و نادیده گرفتن از سخنان خدا بر چشمانم حجابی کشیدم از جنس گناه که نه الطاف خدایم میدیدم و نه نگاه های نگران امام و مولایم مهدی.هر روز و هرگاه همانند تکه چوبی با هر موج کوچک و بزرگ به هر سو در تلاطم بودم چرا که حامی من که آن ایزد بی همتا بود را از خویش غضبناک گردانده بودم.همه چیز گذشت و با به دوران شیرین و خطرناک جوانی نهادم که خود دوران سازنده ایست اما همچنان گمراه و سرگشته به دنبال شیطان رجیم از این خانه ی گناه به آن خانه روانه میشدم.تا که با کسی که دست به گناه می آلود هم سفره شدم.راهی که شیطان برای ورودش به قلبم انتخاب کرده بود واژه ی پاک و مقدس و زیبای عشق بود که به گناه و خشم خدا و عذاب آمیخته شده بود.روز ها به مدت 3 سال و 9 ماه گذشتند و  رابطه ی ما عمیق تر و کثیف تر شد.من آن سرگشته ی تنها بودم که به هرچه جز خدا پناه میبردم.نمیدانستم چیستم کیستم و کجایم.امامم کسیت و سخن خدایم چیست.تا اینکه به لطف خدا(در آن زمان به خاطر نادانی ظلم می نامیدمش) شامل حالم شد و همه چیز تمام شد. پس از 4 ماه صفت مقلب القلوب از صفات زیبای خدایم مرا به دامان خدا کشاند و امیدوارانه به پایش انداخت که توبه کن! وخود این لطف مطلق او بود که این چنین شد.و روزها در کوچه وخیابان با خدای بی پایانم سخن میگفتم.عاشقانه با او میگفتم و میخندیدم.آن روزهای زیبا و طلایی که پله های اول انسان شدنم بود.بی پایان شکرش میکردم و از او کمک میخواستم تا اینکه پس از رهایی از آن همه عادت زشت کم کم انوار الهی به چشمان کور شده ی من از گناه بازشدند و یخ های قلبم باز شدند.و از آن روز با خدایم عهد بستم که تا روزی که نفس میکشم ترکش نکنم.و خادم حلقه به گوش امامانم باشم که همه جملگی در محمدند و محمد از آنان و محمد از خدا.بسیار روز ها و آزمایشات سختی بود.و پس از آن شب نیز در کنار 5 بار روزانه نماز گذاردن به عبادت خدایم مشغول شدم و تا به امروز هر روز هر ثانیه تشنگی من به عشقش عمیقتر میشود.یا آن گریه های شبانه و  یاد آن تنهایی مطلق و یاد آن بی کسی که می افتم خدایم را عاشقانه تر میپرستم.من هیچ کس نیستم.هیچی.هر جه هستم از لطف خداست.هدایتم کرد.پساسش.لطفم میکند سپاسش باد.تنها نمیدانم که چه گونه شکر نعمش کنم و از رو سیاهی در برابر مولایم در آیم.......................

یا الله.انت سبحانک و رب العالمین و محب النادمین.اَنَ نادمٌ.نادمٌ.نادمٌ.العفو العفو العفو......

توبه عشق الهی نیاز به معشوق

 

+نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت0:20دست خطِ سرسپرده | |

امشب سعادت داشتم که بتونم از پایگاه بالا مطالب بسیار جالبی تهیه کنم.

۱- در آيات متعددي از قرآن کريم آمده است که براي بهشت و جهنم درهائي وجود دارد از جمله در اين دو آيه: «و سيق الذين کفروا الي جهنم زمرا حتي اذا جاءوها فتحت ابوابها؛ و کساني که کافر شدند گروه گروه به سوي جهنم رانده مي شوند وقتي به دوزخ رسيدند درهاي آن گشوده مي شود»(زمر، آيه ۷۱)؛ «و سيق الذين اتقوا ربهم الي الجنه زمرا حتي اذا جاءوها و فتحت ابوابها؛ و کساني که تقواي الهي پيشه کردند گروه گروه به سوي بهشت برده مي شوند و هنگامي که به آن مي رسند درهاي بهشت گشوده مي شود».(همان، آيه ۷۳)
اما در خصوص تعداد اين درها قرآن کريم در باره بهشت ساکت است ولي در مورد جهنم تنها در يک آيه آمده است که داراي هفت در است: «ان جهنم لموعدهم اجمعين، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم؛ و دوزخ ميعادگاه همه آنهاست هفت در دارد و براي هر دري گروه معيني از آنها تقسيم شده اند».(حجر، آيه ۴۳ و ۴۴)
۲- مطلب ديگر آن که وجود درهاي متعدد براي بهشت و جهنم به دليل مراتب اعمال خوب و بد و درجات افراد داراي طبقات است که با ميزان اعمال خوب يا بد افراد متفاوت است مثلا درباره منافقان آمده است که آنان در پائين ترين درکات دوزخ قرار دارند: «ان المنافقين في الدرک اللسفل من النار»(نساء، آيه ۱۴۵؛ براي آگاهي بيشتر ر.ک: الميزان، ج۱۲، ص۱۷۰-تفسير نمونه، ج۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵ و ج۱۱، ص۷۴) و نيز درباره مؤمنان قرآن مي فرمايد هر عمل نيکي که از آن سر مي زند به يکي از درها و درجه هاي بهشت راه مي يابند به عنوان نمونه به هشت عامل ورود به بهشت در سوره رعد اشاره فرموده است که عبارتند از رعايت عهد و پيمان، صله ارحام، خوف الهي، ترس از بد عاقبتي، صبر در راه خدا، بر پا داشتن نماز، انفاق کردن و بدي را با خوبي پاسخ گفتن.(رعد، آيات ۲۰-۲۳؛ براي آگاهي بيشتر ر.ک: تفسير نمونه ج۱۰ ص۱۹۴ و ۱۹۵)
۳- مطابق برخي آيات و روايات هر يک از اين درهاي بهشت و جهنم به اسمي خوانده مي شوند مثلا حضرت رسول -صلي الله عليه و آله- فرمود: يکي از درهاي بهشت «ريان» (به معني شاداب، سيراب) نام دارد که فقط روزه داران از آن وارد مي شوند. در ديگر «معروف» نام دارد که اهل معروف و کارهاي خير از آن وارد مي شوند. در ديگر «صبر» است و نيز در ديگر آن «شکر» است. در ديگر بهشتي «بلا» نام دارد و در ديگر آن «اعظم» است که مخصوص پارسايان و پرهيزکاران است.(ميزان الحکمه ج۱ ص ۴۳۱ ح۲۵۹۵) و نيز در بياني امام محمد باقر -عليه السلام- نامهاي درهاي جهنم را چنين بازگو مي فرمايد:
۱- در اعلي جهنم جهيم نام دارد.
۲- لظي (پوست بدنت و صورت را مي برد).
۳- سقر (آتش داغ).
۴- حطمه (آتش افروخته).
۵- هاويه (آتش سوزان).
۶- سعير (سوزان).
۷- جهنم(همان ص۴۷۱ ح۲۹۰۴؛ گفتني است که تمام اين اسامي به ترتيب در سوره هاي مائده آيه ۱۰ و معراج آيه ۱۵ و مدثر آيه ۴۲ و همزه آيه ۵ و قارعه آيه ۹ و حج آيه ۴ و مانند آن آمده است).
۴- همان طو ر که اشاره شد جهنم داراي هفت در بوده و مطابق روايات(خصال صدوق ج۲ ص۴۰۸ باب الثمانيه ح۶) بهشت داراي هشت در مي باشد اين تفاوت بيانگر آن است که راههاي نيل به بهشت بيش از جهنم است زيرا رحمت خداوند بر غضبش پيشي دارد (يا من سبقت رحمته غضبه)(دعاي جوشن کبير)
۵- نکته آخر، اسامي درهاي جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذکر شد نيست بلکه اسمهاي ديگري نيز گفته اند و حتي اين که کدام در از بهشت و يا جهنم مخصوص چه افراد يا گروهي است ياد شده است.
- براي مطالعه بيشتر ر.ک: خصال صدوق ۲، باب السبعه، ص۳۶۱، و باب الثمانيه ص۴۰۸

منبع:  http://asemanian.com/fa/13860722/21.htm

+نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت0:19دست خطِ سرسپرده | |

و الصلاه السلام علی خاتم انبیا ابو القاسل محمد (ص) و آل پاکش و درود به ذات پاک حضرت بقيهالله ارواحنا فدا حجت الابن حسن(عج)  آن فرمانروای حاضر.

با عرض سلام

دوستان عزیزم این حقیر شاعر نیست ولی گه گاهی که الطاف حضرت حق شامل حالم شده ابیاتی هرچند شکسته و بی وزن به خاطرم میرسد که مینویسم.شعر زیر از امروز آمده:

در پس تاریکی شب گریه نهان خواهد شد       راه چو بی راه گذر خواهد شد

در شــــبی  بـــاش و حـــــکایت ها بیـــــن        با اشک و تمنا از خدایت دولت گیر

تقدیم به همه ی عزیزان دوستان مهربان و همراهان همیشگی

و تقدیم به آن عشق همیشگی.امامی که نمیدانم در کدام کوچه خواهمش دید.آنکه هستو من نمیشناسمش

+نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت1:23دست خطِ سرسپرده | |

حضرت رسول اکرم(ص)می فرماید:

مردم در قیامت ده گونه محشور می شوند:

۱ـ شایعه سازان به صورت میمون.                         ۲ـ حرام خوران به صورت خوک.

۳ـ رباخوران واژگون.                                          ۴ـ قاضی ناحق کور.

۵ـ خودخواهان مغرور کر ولال.                              ۶ـ عالم بی عمل در حال جویدن زبان خود.

۷ـ همسایه آزار دست و پا بریده.                             ۸ـ خبرچین آویخته به شاخه های آتش.

۹ـ عیاشان بد بو تر از مردار.                               ۱۰ـ مستکبران در پوششی از آتش. 

 

این فرموده در کتاب (سیاحت در قیامت)

نوشته:(روح الله ولی ابرقویی)

+نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت0:5دست خطِ سرسپرده | |

بی حجاب

 

                روزگاری شهر ما ویران نبود     

        دین فروشی اینقدر ارزان نبود

             صحبت از موسیقی عرفان نبود     

        هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

         دختران را بی حجابی ننگ بود 

        رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

            پشت پا بر دین زدن آزادگی ست   

        حرف حق گفن عقب افتادگی ست

       بی تو منکرها همه معرف شد 

       کینه توزی با دلی مکشوف شد 

       بی تو دلهامان به جان آمد بیا ! 

      کاردها به استخوان آمد بیا.

الهم صلی علی محمد و آل محمدو عجل فرجکم

+نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت0:2دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
ای یار وفادار ای خدا باز هم سلام
چه نوای شیرینی داری.چه صدای زیبایی داری.چه محبت و نوازشی داری که اینگونه گونه هایم زیر این باران نوازش میکنی.که ای کاش حقیقتا باران می آمد.تا خیس خیسم کند.تا به شکرانه ی محبت هایت به من وفاداری بیاموزد.ای خدای من.تو که میدانی چه صفایی در صدا و نگاه و هوایم دارم من آن دم که تو را دارم.خدای من مهدی تو در راه است.امروز یا فردا خواهد رسید.آن است که تو گفتی اما نیدانم که من از ترسانم یا شادمان.چه شب هایی نشستم ولی تا سحر نیامد.
بوی خاک کوچه باغی
نور سرخ صبحگاهی.
ای خدا یارم نیامد
او نیامد
موج دریا
آه تنها
سوگ شب ها
ای خدا یارم نیامد
او نیامد
به راهم خیره چشمم تا بیاید
تا بیاید و این دستم باز کند.
از سوز و گدازش میمیرم و میسوزم.
ای خدا ای خدا ای خدا
السلام علیک یا ابا صالح المهدی.ادرکنی ادرکنی ادرکنی.......

کاش اینقدر نابینا نبودم که نتوانم ایستادنت در کنارم را نبینم.یا مهدی .........

عشق مهدی غم دوری....آه و ناله ای مهدی کی میایی؟؟؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت1:21دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الذی خلق سماوات و العرض
تو محمد کجایی.
تو کجایی که کنم جانم فدایت
که کنم سجده به پایت که کنم دل در فراغت،جانا فدایت
ای محمد تو کجایی که بگردم گرد جایت
که کنم مستی ز لعلت
که کنم روح از نگاهت پر ز نور آن خدای مهربانم
ای محمد ای همه خیرٌ حبیبی
ای صفای زندگانی.دست این بنده بگیر و مهربان باش با همه ظلم و خطایم 

بیکران باش
می پرستم آن خدای مهربان را
فروزنده
حبیب و خوش زبان را
تو ای تنها زبان بی زبانان
شریفِ کامل ِ لا یحزنون نام
از این خانه رهایم کن، اسیرم.به مرغ بی زبان اندراِقابم
خدای من ذلیلم یاری ام کن.ز نام مهدی ات از من گذر کن.
گناهم را ببخشو مغفرت کن.
.....

+نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت2:51دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رب مددی.یا محمد یا حبیبی مددی

من این نیستم.
     که ام نمیدانم
من اینجا نیستم
     کجایم نمیدانم
من چه هستم
     چه هستم نمیدانم
چه میدانم
     نمیدانم چه میدانم
به کجا روانم
     نمیدانم راهم برای مقصدم درست است یا نه
خدایم چیست
     نمیدانم صحیح میشناسمش یا نه
نمیدانم چه میدانم..................
     نمیدانم
     نمیدانم
     نمیدانم

سخت دلتنگم.امشب شب عید فطر است.حیحات از این غم تنهایی که در های آسمان امشب بسته و میهمانی خدا تمام و هنوز من گرسنه ام.چه خوانم که این ناله سنگین است از آه خود دنیا آتش زنم و حال 365 روز و عمری که از ثانیه ها مانده ست.نمیدانم چه گویم نمیدانم چه بویم....با شکم سیر باید گرسنگی کشم.....کمی نوازشم کن تو که هوای خیری.میدونم که حقت رو به جا نمی آورم اما رخصت ده تا در پناه خودت با هر آنچه سخت است گل آوریزم.تمنای چشمانمی....تو مرا دریاب

+نوشته شده در شنبه 21 مهر1386ساعت3:41دست خطِ سرسپرده | |

 گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. 
 
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

+نوشته شده در شنبه 21 مهر1386ساعت3:16دست خطِ سرسپرده | |

با سلام و درود بر خداوند پاک و بلند مرتبه و رسول مهربان و آل پاکش.

امشب در نجوای کسی شنیدم که شمیم تنهایی با تنس های تنیده به نا امیدی را میبوید و میخزد و میگوید:

از زندگی.....

از تهی
از هیچ
از بیهودگی
سرشار سرشارم
از خودم از زندگی
از هر چه نازیباست
بیزارم.

ندانستم که چه گویم.به سخن نشستیم و گفتیم و گفتیم....ای عزیز و نور چشم.به این اندیشه هستی که کسی عاشق توست که خالق عشق است.بلا را کسی بر تو میفرستد که از تو ؛تورا بیشتر دوست دارد؟میدانی چه آهی بر دل محمد و علی و حسن و حسین و مهدی میگذاری که چنین کسی ازامتش ازتنهایی میرنجد و میگرید در این بی راهه می ماند؟میدانی که چه دلتنگم؟کاش میدانستی.......

این نیز برای تو نوشته ام:

از احساس دامان علی
از احساس آغوش گرم محمد
از احساس دستان پاک مهدی
از قلبی پر از یاد خدا سرشارم.....
از عشق ماهی به دریا سرشارم
و من از خدا سرشارم
منی که از خواب عدم در باکم
از تکرار نفس های خدایی سرشارم

عشق به معبود و عاشقی در راه دوست

+نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت3:1دست خطِ سرسپرده | |

سلام و صلوات بر خداوند پاک و مقدس
چه زیباست.چه مهربان و چه پاک.برقی که تیغ آسمان میبرد.انفاسی که تراوش جوانی و شور و سلامتی اند.کلامی که از هر حرفش کتاب ها احساس مکتوب من میشود.عطری که مدهوش دو عالمم میکند.تنی که به لطافت حریر و زیبایی ابریشم است.دستانی که دریا دریا محبت در خود دارند.ای عزیز مهربانم آرزو میکنم آسمان آسمان که کاش اینجا بودی.اینجا کنار من که این دل بی قرار نام تو را میخواند.آنچه که میبینی را میبینم.میشنوم آنچه در گوشم میخوانی...زمزمه های عاشقانه ات را می ستایم.می بوسم روی زیبایت.میجوشد و میبارد و می تراود کسی که حس او در دل از خاک تا فلک دوستش دارم.از پست زمین تا قاف.و به آهستگی و نرمی میخوانم نام تو را و راز ها با تو میگویم.کاش که اینجا بودی.کاش که اینجا بودی.با چشمانی گریان و اشک بار دست به فلک دارم و دست که درگاهش تو را میخواهم.ای که جانم فدایت.بیا بیا.دل بی قرار است.
شکرالله مزیدا نعمتا.

+نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت2:7دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیز

به حمد الله توانایی دوباره نوشتن و تهییه مطالب علمی را در وبلاگ پیشین خود که به خاطر فراهم آوردن مشکلات حاد از سوی کاربران تعطیل شده بود.با مطالب جدید آپلود شد.

آدرس:

http://www.csc-pnu.blogfa.com

التماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت2:46دست خطِ سرسپرده | |

بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از خدا میخوهام بگویم:

ای که همه دین من به پای توست.ای که نگاهت حکم زنده بودن من است.از چه بگویم؟از کجای این دل خون بخوانم؟از کجای این حادثه عبور کنم؟با کدامین چشم بخوانم. که این چشمانم شد چشمی و چشمم به راه است و نمی آیی.بی تب وتابم.ثانیه ها را با دلواپسی میشمارم.دقایق را با ترس میگذرانم و ساعت ها را در تنهایی خویش میگریم.چه دلتنگم.از برای ماه ماه ها.ماهی که در آن در منزل خدا بر سفره ی خدا نشسته ام تنها 3 سپیده ی دگر مانده و من هنوز زیر بار گناهم.ای خدا ای خدا ای خدا.با خود میاندیشم که ای کاش صدای آوازم را بشنوی و میدانم که میشنوی.ای بزرگوار یاری ام کن.وقت تنگ و نای ماندن ندارم.کاش خاک بودم تا در خویش میگریستم.کاش دریا بودم تا بر همگان میگریستم.کاش خودم بودم تا همینجا آرام آرام میگریستم.
ای یاد خاطره ی شیرین منتظرم.منتظر.

تنهایی غصه اشک و بی قراری

 

+نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت1:16دست خطِ سرسپرده | |

منبع : هیأت محبان اهل بیت(ع) خدابنده

 روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد.

نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند.

قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

(اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند.

داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود.

هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند.

فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

شرح ابن ابی الحدید ج 19 ص 140 تا ص 143، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 87 خ 20، کنز العمال ج 16 ص 208 تا ص 213 ش 44234، سفینة البحار ج 1 ص 397 با نقل از ج 9 بحار الانوار چاپ قدیم، تاریخ عماد زاده ص 436 جلد امیر المؤمنین (ع)

+نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت1:29دست خطِ سرسپرده | |

السلام علیک یا حجت بن حسن
با سپاس و حمد و ستایش خدا.
خدای عزیزم.ای عزت همیشگی.ای نور بی پایان.ای کریم کریمان.ای خدای خدایان....دل تنگم..امسال چه دلتنگم...هر سال از بر سال قبل همچون فصل از پس فصل ها و مثل آب رود میرسد...سه گانه ی توحید؛سه گانه ی رحمت؛و هرآنچه در پیشگاه توست بر ما رسید وهمچنان غافل و بدون شناخت هاج و واج این سو و آن سو را مینگریم.چه دلتنگم...چه کسی میداند جز او که خوب میداند من که هستم.ای خدا وای بر من.وا حصرتا.کاش میشد که همه ی گناهانم را بگریم....کاش میشد تا تا ابد میگریستم تا بخشیده میشدم.تنها امیدم به توست.به مغفرتت.برایت در اینجا مینویسم و نامه نگاری میکنم و پستش میکنم.میدانم که هزاران بار دقیق تر از آنچه نوشته ام میخوانی و میدانم که ناخواده میدانی.آنچه ناگفته است را میدانی و میدانم که گفته هایم را با عشق می شنوی....ای سخن ور و ای ناطق زیبا کلام....که حکیم.ای ذول فضل الکریم که میدانی چه هستم و که هستم و کجایم و من اندر درک چیستی خود مانده ام.که رب العالمین.ای که بر ماه خود رحمت و علم و مغفرت ارزانی میداری.روی این ندارم که آسمان را نظاره کنم...سر به زیر شرمسار میگریم.چشمانم میبینی خویسی اشک های این شب هزار شب را خود میبینی.....الهی العفو العفو العفو العجل العجل العجل
سبحانک لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنامن النار یا رب.
یادم نمی رود که شاید سال دگر نباشم که قرآن بر سر گیرم.که شایدددددددددددددددددد فردا نباشم...شاید که پس از این نوشته زنده نباشم..الهی العفو.

+نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت0:13دست خطِ سرسپرده | |

آمده که از وسایل تکیه ی شیعه و توصل اصول كافي است از
ثقةالاسلام ابي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كليني رازي (ره)
 
در بابی چند از این حکمت برای شما نقلی دارم از جلد سوم:
 
امام باقر (ع ) فرمود: رسولخدا (ص ) در مسافرتى بود كه كاروانى بآنحضرت برخوردند و گفتند: السلام عليك يا رسول الله فرمود شما كيستيد؟ گفتند: اى رسولخدا ما مؤ منين هستيم ، فرمود: حقيقت ايمان شما چيست ؟ گفتند: راضى بودن بقضاء خدا و واگذاردن كار بخدا و تسليم امر خدا بودن ، رسولخدا (ص ) فرمود: (اينها كه شما گفتيد) دانشمندان و حكيمانى باشند كه از شدت حكمت بپيغمبران نزديك گشته اند، پس اگر شما راست ميگوئيد بنائى را كه در آن نمى نشينيد نسازيد و چيزى را كه نميخوريد جمع نكنيد و از خدائى كه بسويش باز گشت داريد پروا كنيد.
اصول كافى ج : 3 ص : 88 رواية :1

امام صادق (ع ) فرمود: رسولخدا (ص ) با حارثة بن مالك بن نعمان انصارى روبرو شد، حضرت فرمود: حارثة بن مالك ! چگونه ئى ؟ فرمود: يا رسول الله ! مؤ من حقيقى ام . رسولخدا (ص ) فرمود: هر چيزى را حقيقتى است . حقيقت گفتار تو چيست ؟ گفت : يا رسول الله ! بدنيا بى رغبت شده ام ، شب را (براى عبادت ) بيدارم و روزهاى گرم را (در اثر روزه ) تشنگى ميكشم و گويا عرش پروردگارم را مينگرم كه براى حساب گسترده گشته و گويا اهل بهشت را مى بينم كه در ميان بهشت يكديگر را ملاقات ميكنند و گويا ناله اهل دوزخ را در ميان دوزخ ميشنوم .
رسولخدا(ص ) فرمود: بنده ايستكه خدا دلش را نورانى فرموده ، بصيرت يافتى ، ثابت باش ، عرضكردم : يا رسول الله ! از خدا بخواه كه شهادت در ركابت را بمن روزى كند، حضرت فرمود: خدايا بحارثه شهادت روزى كن . چند روزى بيش ‍ نگذشت كه رسولخدا (ص ) لشكرى براى جنگ فرستاد و حارثه را هم در آن جنگ فرستاد. او بميدان جنگ رفت و 9 تن يا هشت تن را بكشت و سپس كشته شد.
و در روايتى كه قاسم بن بريد از ابى بصير نقل كند، گويد: همراه جعفر بن ابيطالب بود، و بعد از 9 نفر شهيد شد، و او دهمين شهيد بود
اصول كافى ج : 3 ص : 90 رواية : 3

حسن صيقل گويد: از امام صادق (ع ) درباره آنچه مردم روايت ميكنند كه : (يكساعت انديشيدن بهتر از عبادت يكشب است ) پرسيدم و گفتم : چگونه بينديشد؟ فرمود: از خرابه يا خانه ايكه ميگذرد بگويد: ساكنينت كجايند؟ سازندگانت كجايند؟ چرا سخن نميگوئى ؟
اصول كافى ج : 3 ص : 91 رواية :2
شرح :
پيداست كه امام (ع ) هم روايت را تصديق فرموده است ، و چون انديشيدن يكساعت گاهى موجب توبه از گناهان و عبادت تمام عمر ميگردد، از اين رو از عبادت يكشب و بلكه يكسال و هفتاد سال چنانكه در روايات ديگر شنيده ام بهتر است وتوضيح امام در دو جمله اول نتيجه اش اينستكه انسان زود گذشتن و فناء دنيا را از نظر دور ندارد و آنرا تلقين بنفس كند تا ازحرص و طمع و ستم و افزوه طلبيش كاسته شود و از جمله اخير اين نتيجه گرفته مى شود كه انسان مى فهمد خداموجوداتى را جامد و بى شعور و غير ناطق آفريده است ، پس او را لازمست كه در برابر نعمت حيات و عقل و نطق خدا راسپاسگزارى كند، و ممكن است دنباله نتيجه دو جمله اول باشد.

امام صادق عليه السلام فرمود: بهترين عبادت همواره انديشيدن درباره خدا و قدرت اوست .
اصول كافى ج : 3 ص : 91 رواية :3
شرح :
مراد بتفكر درباره خدا، تفكر در افعال بديع و صنايع عجيب و نظم دستگاه آفرينش اوست تا از آنها بوجودش پى برد، و مقصود ازانديشيدن در قدرتش انديشيدن در خلقت بشر از مشتى خاك و روزى دادن همه افراد و امثال اينهاست تا نتيجه گيرد كه چنين قدرت ميتواند دوباره اين بشر را زنده كند و از آنها حساب كشد و نيز بداند خلقت اين دستگاه عظيم جهان ، ياوه و بيهوده نيست ، بى منظور و بى هدف نباشد، چنانكه در آيات شريفه قرآن طريقه تفكر بهمين روش بيان شده است و آنچه ممنوع است تنها تفكر در ذات و حقيقت خداست كه چون از محيط فكر بشر بالاتر است ، جز بهت وسرگردانى نتيجه ديگرى ندارد.

امام صادق (ع ) فرمود: خداى عزوجل پيغمبرانش را بمكارم اخلاق اختصاص داد، شما خود را بيازمائيد، اگر آنها در وجود شما هم بود، خدا را سپاس گوئيد و بدانيد كه بودن آنها در شما خير شماست و اگر در شما نبود، از خدا بخواهيد و نسبت بآنها رغبت جوئيد.
سپس آنها را ده چيز شمرد: يقين و قناعت و صبر و شكر و خويشتن دارى و خلق نيكو و سخاوت و غيرت و شجاعت و مروت .
بعضى از راويان ديگر اين ده خصلت را ذكر نموده و راستگوئى و امانت دارى را هم بدانها افزوده است
اصول كافى ج : 3 ص : 93 رواية :2

 

+نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت23:13دست خطِ سرسپرده | |

شرکت در طرح بزرگ ختم صلوات:

این پست را به شماره ی 50 یک بار نوشته ام اما به دلیل اهمیت فوق العاده و ویژه ی آن برای خودم وعمومیت آن؛ دوباره تکرار میکنم

اگه دوست داری داخل طرح بزرگ ختم صلوات شرکت کنی و تو هم در این طرح که برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) ایجاد شده شرکت کنی و در این ختم سهمی داشته باشی
روی ثبت نام در طرح کلیک کن. درضمن ثبت نام به صورت اتوماتیک انجام میشه و خیلی راحته
حتی اگه چندتاصلوات(کمترازده تا) می تونی بفرستی که البته توانایی شما خیلی بیشترازاینه
این فرصت رو از دست نده.


                                      ثبت نام در طرح

 
امیدوارم که همیشه تدرست و سلامت باشید

منبع: دوست خوبم مسعود  http://asheqhe-khoda.blogfa.com

 بهترين هدیه به آقا امام زمان عج الله ترک کردن یک گناه است

شاید این جمعه بیاید.....

شاید....

چشمم به در است که شاید نازنین من از در برون شود..

دل بی تاب مرا سرخوش کند.

(اقا جون ...جونم به لبم رسید نمیا ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ؟؟؟؟؟؟؟)

+نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت2:48دست خطِ سرسپرده | |

افطار با شيرينيهاي طبيعي بدون آنكه باعث انباشته شدن چربي بدن گرد د براي مواد سفيده اي بدن رل حفاظتي را داشته ، نيرودهنده خوبي براي بدن است، خستگي را به تاخير مي اندازد و بسرعت وسهولت هضم و جذب مي شود.
نبي گرامي اسلام( ص ) خرما و كشمش و ... را انتخاب مي فرمودند.
افطار با خرما يا كشمش شروع خام خوري است و باعث جلوگيري از زياد شدن گلبولهاي سفيد و ورم ... مي گردد.
افطار با اين دو آسان است. تهيه آنها دشواري ندارد، فقير وغني هر دو امكاناتي دراين باره دارند!
ميوه جات را بايد تازه خورد خرما در فصل خود تازه است و در غير فصلش نيز كهنگي بر آن اثري نمي گذارد. كشمش هرچه كهنه تر شود اسيد الكلهاي موجود در آن به شيريني تبديل شده براي افطار بهتراست لذا افطار با اين دو براي هميشه يكنوع تازه خوري است.
هردو سرشار از ويتامين ها و بسياري مواد معدني لازم مي باشند. درهر دو مواد معدني كه كاتاليزور محسو بند و براي عمل هضم و جذب كمك مي نمايند موجود است.
با آمارگيري از نقاطي كه در سال اهالي آن مقداري خرما مي خورند و سرطان ديده نمي شود، خرما را بعضي يك عامل ضد سرطاني مي دانند. خرما و كشمش قند خود را زود ببدن مي رسانند زيرا گلوكز درآنها بوده و در بدن هم سازگارترين نوع قند محسوب مي شود.
بدن مواد قندي را زودتر از چربي و پروتئين بمصرف متابوليسم مي رساند وچربي نيز زودتر ازپروتئين مي سوزد و لذا روزه دار از قند خرما و كشمش زودتر بهره مند خواهد شد ( بين دونماز از قند طبيعي بنحو احسن برخوردار شده تا آنكه بمائده افطاري برسد).
چربيها تنها غذاي مولد مواد ستوني نيستند بلكه مواد نيز ستوژن مي باشند حتي درنزد مرض قنديها گوشت و مواد سفيده اي استون را بالا مي برند در صورتيكه نشاسته اي ها ( كه خرما را مي توان از آنها حساب كرد) از توليد اين مواد جلوگيري مي نمايند ولذا خرما يكنوع فرياد رسي براي بدني است كه حتي تصور شود استون درآن ايجاد شده است.
تاكنون عقيده داشتند كه مواد سلولزي جذب بدن نمي شوند اما امروز مي گويند درمحيط روده ها باكتريهايي يافت مي شود كه سلولزها را هم حل مي كند لذا مقداري از مواد سلولز بوسيله روده ها جذب مي شود و قسمت ديگر كه قابل جذب نيست دو فايده دارد : يكي كه مدفوع را از حالت مايعي در مي آورد و با حجم خود روده ها را پاك مي كند، ديگر آنكه مقدار زيادي ازسموم روده ها را جذب و با خود به خارج دفع مي كند.
براي هضم و جذب مواد قندي بايد ويتامين ث د رمحيط باشد تا گلولز درمعيت ويتامين ث آنجا كه فسفر نيز وجود دارد از جدار روده ها عبور نموده به جريان خون وارد شده ...رسيده آنچه لازم است ( درحدود يك گرم در ليتر خون ) به خون داده شده و بقيه در كبد ذخيره گردد.
دستگيري ويتامين ث از مواد قندي درمحيط فسفردار بوسيله ترشحات غده هيپوفيزي نظارت و كنترل و تنظيم مي گردد.
آيا كدام افطاري خواهيد يافت كه علاوه برداشتن – قند وويتامين ث – فسفر بتواند چون خرما بسرعت سه عنصر موجود در خود را براي تقويت روزه دار به هضم و جذب مقصود بدن رسانده بعلاوه وجود ويتامين هايD2,C,B2,B1,A و بعضي از عناصر فلزي بويژه وجود فوليكولين در آن از ضعف هاي گوناگون جلوگيري بعمل بياورد ( فليكو لين ماده مخصوص زنانگي است كه درترشحات مردان نيز به مقدار ناچيزي يافت مي شود) و وجود آهن كه خود موجبات ترميم ديگري را فراهم مي سازد.
مواد آلبوميني " سفيده مانند ي " به اندازه اي براي بدن ضرورت دارد كه رشد و نمو و نگهداري بدن تامين گردد و اين مقدار آلبومين حداقل لازم است و يكي از آنها بستگي به مواد غذايي ديگري دارد كه انسان با آن خواهد خورد چنانچه هيدرات دو كربن اين حداقل را پائين وچربيها را بالا مي برد و در نتيجه خرماي سرشار از هيدرات دو كربن سبب مي شود اگر مواد بياض البيضي خورده شود بدن بهتر از آن استفاده نمايد.
مي دانيم كه چربيها مولد اساسي و مهم اجسام ستوني هستند و اين اجسام كه سميت دارند فقط در برابر هيدرات دوكربن مي سوزند و تبديل به آب و اسيد كربونيك مي شوندلذا همين دو سه دانه خرماي وسط دو نماز تا فاصله افطار كامل بعدي شايد بتواند سميت اجسام ستوني را اگر بوجود آمده بر طرف سازد.
اسيدهاي موجود د رخرما ( و ساير ميوه جات ) با فلزات تركيب نشده كه تشكيل املاح بدهند و اثرات خاص و مفيدي دارند از جمله اگر اجسام ستوني درخون بالا رود خوردن آن ميوه جات بخصوص آنها كه اسيد سيتريك دارند نافع است . بعلاوه پنج درصد ميوه جات را سلولز تشكيل مي دهد و بهمين علت طبيعي ترين و بهترين ملين ها بوده و جلوگيري از ابتلاء بيماري تمدن ( يبوست) مي نمايد.
يك كار ديگر خرما اينست كه اگر موقع افطار غذايي پخته خورده شود چون تمام فرمانها ي د رآن با حرارت 60 درجه از بين رفته خرما مقداري فرمان مشابه دياستازهاي مترشحه بدن را به همراه آورده حل و هضم را آسانتر مي سازد.

قبول باشه انشاالله.اما خواهش میکنم برای دعا در حق پدر و مادرم الان ۱ صلوات بفرست.انشاالله خدا همه ی عزیزانت رو ببخشه و بیامرزه

+نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت2:38دست خطِ سرسپرده | |

چه شیرین است پاسخ گفتن

وقتی تو می پرسی

۲

چه شیرین است پاسخ گفتن ...

+نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت0:28دست خطِ سرسپرده | |