|
یا خدا....سلام
تو مرا طاقت کن...تو مرا تنها ای همبانم طاقت کن....جان تهی از جان میکنم.تو مرا صبوری کن...تو با شکیبایی خویش گناهان مرا طاقت کن
سلام عزیز مهربونم..
و آنجا فقط خداست
سلام بر عزیز ناز من.. سلاممممممممممم عزیز دلم
بسم الله الرحمن الرحیم
از تو و فاصله با تو...از تو و حظوری دلتنگ تو میخونم....تنها مونده بغضی سنگین که میزنه چنگ ...همیشه چشم به راهت موندن...و تا ابد تنها موندن.از وقتی که گذاشتی و رفتی هر جمعه با شوق و عشق منتظر خبرت میشم اما باز مثل همیشه هیچی نیست.هیچی....الهی قربونت برم من...فدات بشم که نور زندگیمی .
به خیسی چشمان ابر سلام
چهل حدیث درباره پوشش زن و مرد 2- امام صادق علیه السلام مي فرمايند: حجاب زن براي طراوت و زيبایي اش مفيدتر مي باشد. ( المستدرک، ج5) 3- امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار میدهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمیداری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بیحساب و بیرویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر میتوانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند 4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمیبیند ولی بوی مرا که حس میکند 5- رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان میخندند) زمانی است که زن بیحجابی و بدحجابی میمیرد، و بستگان او را در قبر میگذارند و روی آن زن را با خشت و خاک میپوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان میخندند و میگویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک میکرد و به گناه میانداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را میپوشانند. 6- در يك روز باراني حضرت علي(عليهالسلام) با پيامبر(صلياللهعليهوآله) در بقيع بودند كه زني سوار بر الاغ از آنجا عبور ميكرد. ناگهان پاي الاغ در چالهاي فرو رفت و زن از بالاي آن به زير افتاد. رسول خدا به سرعت روي خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند اين زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت كند. سپس فرمودند: اي مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزينيد؛ چرا كه از پوشانندهترين لباسهاي شماست. و بهوسيلهي آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت كنيد. (البته بايد توجه داشت كه پيامبر، شلوار را به عنوان مكمل پوشش مطرح كردند، نه جايگزين پوشش!) 7- پیامبر فرموده اند:خدا مردانی را كه شبیه زن میشوند و زنانی را كه خود را شبیه مرد قرارمیدهند ، نفرین كرده است. 8- رسول خدا(ص) فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نمیشوند :1- زنی که خود را درلباس وحرکات وامور دیگر شبیه مرد سازد و... 9- امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد. 10- در حدیث قدسی آمده است :به بندگانم بگوئیدبه لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه دشمنان من نکنند که در این صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود 11- پیامبر می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر 12- از رسول خدا(صلياللهعليهوآله) پرسيدند: آيا در تنهايي ميتوانيم کشف عورت کنيم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بيش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.( سنن ابن ماجه ) 13- رسول خدا(صلياللهعليهوآله)فرمودند: خداوند شما را از عريان شدن بازداشته است؛(بحار الانوار ج. 56) لذا از عريان شدن بپرهيزيد.( سنن الترمذي ) 14- حضرت علي(عليهالسلام) مي فرمايند: وقتي كسي عريان شود، شيطان به او نظر مياندازد و در او طمع مي كند؛ پس خود را بپوشانيد.( تهذيب ) 15- پيامبر سه بار فرمود :خدايا ! زنان شلوار پوش را بيامرز . اى مردم ! شلوار بپوشيد كه شلوار پوشاننده ترین جامههاى شماست و زنان خود را در موقعى كه بيرون مىآيند با شلوار حفظ كنيد 16- پيامبر فرمود: صيانت زن او را شادابتر و زيبايىاش را پايدارتر مىكند 17- پيامبر فرمود: غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند 18- در روایت است که برای پیامبر چند قواره پارچه آوردند پیامبر قواره ای را به یكی از یاران خود داد و به او فرمود كه این را دو قسمت كن: قسمتی را برای خود جامه كن و قسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری كند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم كند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.( سنن أبی داود، ج 2) 19- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاكت زنان امت من در دو چيز است: «طلا و لباس نازك».( شيخ مفيد، امالي). 20- حضرت علي(ع) فرمودند: بر شما باد بر پوشيدن لباس ضخيم؛ چرا كه هركس لباسش نازك باشد، دينش نازك است. 21- اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه به خانه پیغمبراکرم(ص) آمد درحالی که جامههای نازک و بدن نما پوشیده بود.رسول اکرم(ص)روی خویشرا ازوی برگرداند و فرمود:ای اسماء همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5) 22- رسول خدا(ص) وضعيت دوران ما را از قبل پيش بيني ميكنند: در آخر امت من، مرد نماهايي هستند كه سوار بر وسايل نقليه خود، بر در مساجد پياده ميشوند. زنان اينان، پوشيدههايي برهنهاند كه موهايشان برآمده است. اينها زنان نفرينشدهاند.( المحاسن، ج1) 23- رسول خدا(ص) میفرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت میکند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ میشود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت میکنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمیکند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمیسازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است. 24- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:1- زر و زيور خود را در منظر و ديدگاه غيرشوهر مگذار و در غياب شوهر خود را خوشبو مكن و مچ پا را نشان مده اگر چنين كنيد دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده ايد. 25- پيامبر اکرم(ص)زنان را از پوشيدن لباسهاي توجه برانگيز بر حذر ميداشتند. 26- امام صادق(ع) به یکی ازخواهران محمدبن ابیعمیر فرمود : وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریکآمیز برتن نکن. 27- رسول حق (ص) به حولا فرمود :روسرى خود را كه جلب نظر مى كند نشان مده اگر چنين كني دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده اي. 28- امام رضا (ع):هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گری کند خدا رحمتش را از او باز می دارد .(همراه با نماز) 29- پيامبر فرمود: لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت واحترامت هم محفوظ بماند. 30- فضيل بن يسار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه آيا ساعد های زن از قسمتهائي است كه بايد از غير محارم بپوشاند ؟ فرمود بلي و آنچه زير روسري قرار مي گيرد بايد پوشيده شود همچنين از محل دستبند به بالا بايد پوشيده شود . (كافي جلد 5 ) 31- نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده كرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری كه بر روی سینه می افتد (جلباب) و چادر (ازار).(مجمع البحرین). 32- عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل كه برادر مادری من بود در حالی كه زینت كرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی كه او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی كه زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست كه جز روی خود موضع دیگری را نمایان كند.( جامع البیان، ج 9) 33- امام صادق(ع) ميفرمودند:«سزاوار نيست زن مسلماني، لباسي بپوشد كه بدن وي را نميپوشاند» 34- عبداللّه بنعباس، مفسّر و شاگرد سرشناس اميرالمؤمنين علي(ع) گفته است:زن (بايد) مو و سينه و دور گردن و زير گلوي خود را بپوشاند.»( مجمع البيان، ج7) 35- از حدیث امام باقر استفاده میشود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جای زن بنگرند و زن نیز نباید بگذارد پایینتر از جای گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنین نیست که زن نزد محرمها، هر لباسی بپوشد و با هر آرایشی بیرون آید واندام خود را بنمایاند. 36- يكي از اصحاب پيامبر ميگويد روزي نشسته بودم و لباسم كنار رفت و ران پايم پيدا شد. پيامبر كه در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان كه جزء عورت است.( مسند احمد )(قابل توجه برخی آقایان) 37- حضرت موسي(عليهالسلام) آنقدر بر پوشيدگي خود محافظت ميكرد كه مردم ميپنداشتند وي بيماري جسماني دارد. رسول خدا(صلياللهعليهوآله) دربارهي او ميفرمود: همانا موسي مردي باحيا و پوشيده بود كه به دليل حيايش، هيچ نقطه از بدن وي ديده نشد و لذا هنگامي كه ميخواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نميشد، لباس خود را بيرون نميآورد؛ در حالي كه بنياسرائيل حيا نميكردند و در برابر هم براي شستشو برهنه ميشدند و به يكديگر نگاه ميكردند. 38- پيامبر اكرم(صلياللهعليهوآله) هم هرگاه ميخواستند غسل كنند، كسي بهوسيلهي پرده ايشان را مستور ميساخت. 39- امام صادق(عليهالسلام) پوشيدگي شديد لقمان را از علل حكيم شدن وي ميدانند. (قابل توجه کسانی که می گویند پوشش فقط برای زن است) 40- پيامبر روزي يكي از كارگران خود را ديد كه در فضاي باز غسل ميكند. به وي فرمود: نميبينم از خدايت شرم كرده باشي! مزدت را بگير ما نيازي به تو نداريم.( المصنف ) عزیزان در صورت همکاری خواهشمند است این مطلب را به اسم چهل حدیث درباره پوشش به ما لینک کنید تا بتوانیم کمی از کار احیای فرهنگ حجاب را عملی کنیم
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتند
زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم مردن بهتر از زانو زده و زیستن است . (آلبرت کامو) فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. (کیم وو چونگ) اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز) منبع: دوست خوبم سعید
سلام ای پروردگار مهربان من
شرکت در طرح بزرگ ختم صلوات:
اگه دوست داری داخل طرح بزرگ ختم صلوات شرکت کنی و تو هم در این طرح که برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) ایجاد شده شرکت کنی و در این ختم سهمی داشته باشی منبع: دوست خوبم مسعود http://asheqhe-khoda.blogfa.com بهترين هدیه به آقا امام زمان عج الله ترک کردن یک گناه است شاید این جمعه بیاید..... شاید.... چشمم به درس است که شاید نازنین من از در برون شود.. دل بی تاب مرا سرخوش کند. (اقا جون ...جونم به لبم رسید نمیا ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ؟؟؟؟؟؟؟
سقوط کردم.در ابتدا و امتداد مسیرم چیزی نمیدودیم و دردی حس نمیکردم اما زمانی که پس از دقایقی که سالیان سال طول کشید به زمنین خوردنم رو احساس کردم و به زحمت و کوتاهی 1 لحظه ی نفس کشیدن از شدت درد تازه فهمیمدم چی شده ؛خیلی سخت برگشتم و روی کمرم دراز کشیدم...دست چپم از 4 جا شکسته بود.وای چه دردی داشت.حتی با جشم باز هم نمیتونستم ببینم چه بلایی سرم آمده...در راهی که راه صعود بود به لغزشی خفیف به ته دره ی تنهایی سقوط کرده بودیم.خیلی داغونتراز اون بودم که حتی بتونم نفس هام روحبس کنم تا بتونم در لحظه ای فریادش کنم.درد قفسه ی سینه امژ نفسم را بریده بود...بوی خونی که همه جا روی خاک پاشیده بود رو ا همه ی وجودم حس میکردم...نا نداشتم حتی پلک بزنم اما از شدت درد ناله هایی میکردم که بیشترشبیه به فریاد های خفه شده در گلویم بود.از دهانم و مخصوصا لب هام خون راه افتاده بود که تمام دهانم را در چند ثانیه پرمیکرد.با سرفه هایی که از شدت درد و ناتوانی درتنفس کشیدن بودهمه ی درد هایم مخصوصا درد قفسه سینه ام وشکمم چند برابر میشد....وقتی که از دهانه ی این چاه لعنتی پایین می آمدم تا کسی که از من کمک نخواسته بود را یاری بدهم فکر نمیکردمطناب ایمانم به این اندازه قوی نباشد که تاب تحمل 2 نفر را داشته باشد....همه ی خاطرات شیرینم در همان حالی که نور بالای سرم چشمانم را عزیت میکرم مثل 1 فیلم 22 میلیمتری از جلو چشمام میگذشت.پاهام هم از ساق شکسته بودند.و استخوان پای راستم از شلوارم بیرون زده بود....حس میکردم دارم در خون خودم غرق میشم.همه ی لباس هام خیس خون و عرقم شده بود.نمیدانستم چی اتفاقی افتاده....گیج بودم..چند بار وسایل و جنازه ای که 5 تر دورتر از پای من بود نگاه میکردم.ذهنم تشخیص نمیداد.همه ی این حالات چند دقیقه ادامه داشت.هنوز بدنم گرم بود و متوجه نشده بودم چه بلایی سرم آمده اما کافی بود تا 1-2 بگذره تا فاجعه خودش را در اون سرمای خشک نشون بده...کمتر از 1 نفس کشیدن انرژی داشتم و توانم را متمرکز کرده بودم تا بتونم خودم را به کسی که پایین تر بود برسانم....خون های روی صورتم و لباس هایم کمکم داشتند خشک میشدند اما هنوز با هر تکان زخم هایم دوباره خونریزی میکردند.بدون اینکه فکر کنم که میتونم یا نه به سمتش حرکت کردم...سنیه خیز و با دست راسم چون دست چپم 4 تکه شده بود وپاهایم هر کدام به نحوی شکسته بودند.نمیتوانستم پای چپم را تکان دهم.هنوز نفس کشیدنم سخت بود..داشتم خفه میشدم.از شدت کوفتگی سیاه شده بودم.آرام آرام و با کشیدن تن دردمند و شکسته ام به بالای سرش آهستهآهسته توانستم صدایش کنم اما به حدی گنگ و نا مفهوم بود که میدانستم نمیشنود و اگر هم بشنود نخواهد فهمید.به زحمت بسیار زیاد و به سختی و مشقط باور نکردنی سعی دربرگرداندش را داشتم.اینطوراگر میماند اوضاع خرابتر میشد.
دیشب خواب عجیبی دیدم.خوابی طولانی و خسته کننده.وقتی از خواب بیدار شدم خسته بودم،خستگی یک عمر بر تنم مانده بود.حالا که از خواب بیدار شدم فهمیدم که تمام این مدت عمر را خواب بوده ام ؛ در حالی که در خواب گمان می کردم که بیدارم اما حالا فهمیدم که خواب بودم و اکنون بیدارم و هوشیار.در آن خواب هر لحظه جایی بودم و حسی داشتم؛لحظه ای عشق بود و لحظه ای تنفر.غم ،شادی،خنده ، گریه ،ناله، حرص، تنفر،عشق و شهوتی همچون حیوان که بی حساب و کتاب است و جا و مکان نمی شناسد.خستگی تمام آن احساست که که سعی نکردم تسلطی برآنها داشته باشم بر تنم مانده.به خودم می گویم کاش میشد که دوباره به خواب روم و همه چیزرا عوض کنم.حالا از خواب دنیا بیدار شده ام و رهسپار سفری درازم.سفری که فقط باید رفت و راه برگشتی ندارد.هر چه در آن خواب دیده ای به تو نشان میدهند.
وقت مناجاتم با خدا رفتم و دیدم که سخن دارم خدا دوست دارم ای دلدار من
برگ گلی بودم ترد و لطیف.ابر بارانی بر من گذشت.غم از سرم گذشت و دل از دلم شکفت و غنچه ی نیلوفرانه ام گل شد. دل به هوایت سفر مکه دارد.دستم بگیر که مجذوب خداییت شده ام..ای بهترین احساسم....تو ای برزیبای قلبم سایه ی زندگی...ای حس شاعرانه واسه خوندن..ای خالق لحظه های شعر و آواز..ای پر از احساس ای خدای مهربون من......مهدی تو در راه است...همه چیز کمکم آماده میشود تا پادشاه عالم بر تخت بنشیند.....من نیز همواره انتظار فرجش کشم که از درد فراق جان با لب رسیده است.خایا ای مهربان ترین مهربانان.....جانم فدای تو و همه ی بندگانت....آنان که خدایی تو را با بندگی خویش میستایند........
در خزان آرزوها گم شدم.مدت ها بودگمان می کردم گم شده ای دارم.گمان می کردم گم شده ام در میان مردم کوچه و خیابان است.حتی نمی دانستم گم شده ام کیست.گم شده ام چیست.روزگارانی به همین منوال می گذشت و هدر می رفت و می سوخت ، خزان آمد و همه آن آرزو ها را به آتش کشید ، مرا هم با آنها به آتش کشید چون آنها با من بودند ، با خودم تاملی کردم که چه شد که چنین بر سرم آمد ، چه شد که به یک شب همه چیز سوخت و من خاکستر نشین این بیابان سوخه ی زندگی شدم. فهمیدم که این آتش از خودم بوده نه از کس و چیز دیگری.فهمیدم که آنقدرآرزو های دور و دراز و دست نیافتی روی هم جمع کرده ام که همچون تپه ای از هیزم آماده ی سوختن شده . فهمیدم که کبریت را هم خودم زده ام.چون همراه هر آرزوی دور و دراز دنیایی یک غم و نا امیدی همچون چاه ژرف و عمیقی وجود دارد که آفت آرزوست و آرزو را به آتش می کشد.حسرت زده بودم ، حسرت که همچون طاعون است.اما روزنه نور و امیدی درخشیدن گرفت.امیدی که تا به حال درکش نکرده بودم.به من گفت و فهمیدم که باید از نو شروع کنم، اما نه از راه گدشته،از راه جدید،از راه نور!
سلام من مهدی دلپسند......بنا بر اتفاقاتی که رخ داد ...راه زندگی ما دونفر تقیر کرد..حامد ۱۸ سال داره و تازه کنکور داده...دیدم که دایی من(حامد) همیشه با من بوده...بهتر که اینجا هم با هم باشیم...... خوش آمدی حامد جان اینم از زبان خودش: احساس کردم که راه را غلط رفته ام.احساس کردم که هیچ روزنه امیدی نیست.اما تازه فهمیدم او هنوز راهی باقی گذاشته،راهی برای بازگشت!اما چطور این همه راه اشتباه رفته را بازگردم؟ آن را هم خودش نشان داد. بگذریم مفصل است.بعد از پنج سال دوباره دارم می نویسم ، شاید خودمو پیدا کنم.می نویسم و می گم نه برای اینکه جلب توجه کنم، برای اینکه خودم را پیدا کنم ، میدونی چرا می خوام خودمو پیدا کنم؟ برای اینکه خدا را پیدا کنم . خدا گم نشده ما او را گم کردیم.در جستجوی نور!می جویمش شاید که پیدایش کنم.چشمانم سالهاست که نوری ندیده.نور هست ما نمی بینیم.چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!
|
درباره ی من![]()
کال چیده بودی ام آرشیو مندی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانسرسپردهدلداده مهرداد لینک ها
سایت اجاره یا خرید خانه
سوته دلان
احکام اسلام |