|
خدايا از كدامين ستاره مرا نظاره ميكني...از كدامين راه مرا صدايم ميكني كه اينگونه سراپا مدهوش خويش كردي مرا...خدايا به كدامين پاداش بنده ي خويش آفريدي مرا؟ خداي من..اي خداي مهربان من....اي همه هستي و نيستي من.چند روزي است كه دل من ميگيرد. دلم از آن لحظه ي غروب و تنهايي ميگيرد كه چگونه غريبانه آغوش آسمان در پهنه ي شب گستره ي كوره راه شب ميشود....خدايا براي عاشقانه خواندن از تو تنها به دنبال دليل صداي قلب خويشم...دستان پر از تمناي مرا نظاره كن.چشمان خيس و پر از التماس مرا نظاره كن....درآن خويش ببين كه از تو ام و دل تنگ تو ام....خداي دلتنگي ها و شادي هاي من....آه كه اين دل تنها چه غمگين چه تنها ميخواند: خدايا خدايا خدايا.......
سلام بر شكوه پايدار اين دوعالم.
سلام دوست داشتني من.سلام اي خداي نازم
سلام اي خداي مهربان و با شكوه من
سلام
سلام ای خدای من....چطوری مهربونِ عزیز تر از جانم....خدایا امیدوارم من رو بخشیده باشی که دیگه بیشتر از این پریشون نشم...خدا با همه ی کوچکیم....با همه ی حقارتم....با همه ی عزتی که پیش تو دارم 1 چیزی از تو میخوام....کمکم کنی در راه تو با هیچ سختی متوقف نشم....وقتی از پس آزمایش تو بر نمیام از خودم بدم میاد.دلم میخواد نباشم...دلم میخواد که از همه چیز فرار کنم و سر به کوه و بیا بون بزنم....کاش که یکم...فقط 1 ذره بیشتر از این چیزی که تو را درک کردم پیش از این نسیبم میشد...البته شاید هم که اگر بیشتر از این میدونستم هیچوقت به اینجا نمیرسیدم....اما به هر حال این آرزوی قلبی من هست....خدایا ای رهنون ساز عشقِ هستی...تو آیینه ی نور زیبا پرستی ... شکون هستیِ بودن ز نیستی.....کمک کن این بنده ی عاشقت را............یا رحمان و یا رحیم.....
سلام به خدای مهربون و دوست داشتنی خودم
وصدای پای دوریشان پاک که با جامه ی سبز سراپا عشق،از سر کوی شفا میگذرند را همچنان می بویم
سلام دوستان...این نوشته از مریم....دوست خوبم هست...واقعا به من آرامش داد...نوشتم تا بخونید.... آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که ترا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند حالا اگر راست میگی بگیر منو...... ۱ هیچ عزیزم
سلام ای خدای مهربانم...
ای لطیف ترین خیال پرواز ... ای شیرین ترین رویای با هم بودن...ای عشق من...ای ساده ترین احساس....ای شکوه مند ترین معنی...ای خدای من...ای قلب من....ای خود خود عشق....باور با تو بودن در لحظه لحظه ی دقایق عشقم مرا در بر گرفته و سکوت شکن خاطر خواب آلود من میشود...ای خدا....مرا در نهایت تنهایی به خود رسان که با دیگری راه تو رفتن بس دشوار است....دنیای من پر از بی راهه را و سراسر گمراهی است....تو که مقصود رویایی...تو که همراه بارانی....بر این تشنه ببار و مسالات شکوه لحظه ها را مغقرت کن .........
وقتی که شدم 1 درویش در به در ، در اون کوی در به دری ...وقتی که شدم یه عاشق تهنا در دنیای تنهایی ها... و وقتی که شدم کمر شکسته ی بی نفس تنها در عمق اقیانوس سیاه و تاریک ذهنم اون زمان بود که تو شدی تنها ستاره ی دنیای من..تنها چراغ راهم....تو شدی تنها همسفر زندگی..ای خدای پاک و بی ریای من....ای که مثل 1 قطره ی بارون بر سر منِ غریب باریدی..ای که سیراب دنیا کردی مرا....درک این احساس شیرین را نصیبم کن تا که بدانم چیستم و کیستم و کجایم تا که روز وصال آن لحظه که در آغوش تو جا میگیرم بتوانم در زیبا سرای تو آن آرامش زیبا را که گم کرده ام در این آیه های بی خبری.... ای راه برکه ی عشق...ای مقصد این نور...ای پایان آن رویا.....بیاموز که بدانم این و آن از کجاست و در کجاست...به من آموز اسرارت نگفته در سینه تا روز بیداری در سینه بدارم.......ای خدای محبوب من......... خواندم صدق الله علی و عظیم........
سلام ای خدای عزیز و مهربانم
تو کوچه پس کوچه های بی صدا من بودم تنها صدای هم نوا...منم اون صدای خش دار.مثل صدای برگا که میشن زیر پاهام ریزه ریزه مثل اشکام.....من اون مونده ی تنها پس اون پرچین خاکی .زیر اون ناودون چوبی .پشت اون حصیر چوبی.....منی که داشتم میخودنم"من که میخواستمت تورو...تنهام گذاشتی...واسه اشکام جایی نذاشتی......."آه که مریم و نرگس و اقاقی هم خشکیده اند.....کاش و ای کاش که می موندی اما نموندی و تنها سوزوندی این دلم رو.....بی سر بی سامان من.هم سر بی سودای من ..ای گذر بی گذرم ای....ای سفر بی مسافرم...ای خبرِ بی خبرم...ای نفس بی نفسم و ای سحر بی سحرم.......تو را انگار خبری نیست. تو را انگار سفری نیست....رفتی . باز نگشتی.... حال من و تنهای ِ تنهایم............
که میداند که من کسیتم...گاهی میخوانند مرا و گاهی میشکنند مرا....گاهی نوازش میکنند مرا و گاهی به جرم بی گناهی محکوم....سر به سرای بی کسی دارم....رو به خدای بی خدا دارم.... ای پاک من. ای آرزوی من. ای تو تنها خدای من.ای سکوت شب من. دستی بکش بر این چشمان تر و نوازش کن این باور شکسته را.....رونده از همه ی دنیام....انگار آخرین فانوس دار این کوچه منم...انگار آخرین شبنم این برکه منم.....پس من نیز می نشینم و میگذرم...کسی چه میداند شاید روزی من هم چشم به راهی داشته باشم..........
سلام خدای عزیز عزیزم
سلام ای خدای مهربون و بزرگ من
|
درباره ی من![]()
کال چیده بودی ام آرشیو مندی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانسرسپردهدلداده مهرداد لینک ها
سایت اجاره یا خرید خانه
سوته دلان
احکام اسلام |