تبليغاتX
.::.فقط خدا.::.

.::.فقط خدا.::.

مي پرستم خدايي كه آفريدم .....

خدايا از كدامين ستاره مرا نظاره ميكني...از كدامين راه مرا صدايم ميكني كه اينگونه سراپا مدهوش خويش كردي مرا...خدايا به كدامين پاداش بنده ي خويش آفريدي مرا؟ خداي من..اي خداي مهربان من....اي همه هستي و نيستي من.چند روزي است كه دل من ميگيرد. دلم از آن لحظه ي  غروب و تنهايي ميگيرد كه چگونه غريبانه آغوش آسمان در پهنه ي شب گستره ي كوره راه شب ميشود....خدايا براي عاشقانه خواندن از تو تنها به دنبال دليل صداي قلب خويشم...دستان پر از تمناي مرا نظاره كن.چشمان خيس و پر از التماس مرا نظاره كن....درآن خويش ببين كه از تو ام و دل تنگ تو ام....خداي دلتنگي ها و شادي هاي من....آه كه اين دل تنها چه غمگين چه تنها ميخواند: خدايا خدايا خدايا.......

+نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت3:37دست خطِ سرسپرده | |

سلام بر شكوه پايدار اين دوعالم.
سلام خدا.امروز كمي دلم گرفت ار اين همه مشكل از اينچنين به پيچ و تاب غم تنيدن...از اين چنين در آينه شكستن..خدا بهتريني واسه من... اول و آخريني...خدايا من اونقدر بزرگ نيستم كه بتونم همه ي اين آسمون رو در آغوش بگريم...اما يادم مياد اتاقم 1 دريچه داري كه از بچگي واسم يادگار مونده....از اونجا ميتونم همه ي آسمان را در آغوش بگيرم..پس همون دريچه مال من كه آسمانش داشتني هست...همون دريچه كه آسمانش در افقش ستاره اي داره كه با نورش روز هم جا روشن ميشه...همون آسموني كه آسماني است....زيبايي شب زير اين گنبد كبود. آفتاب خدا زير اين سقف بلند همه روزي آرزوي من بودند...حال كه با آنان رسيدم ميبينم كه تنها راهي بودند براي طي شدن...راهي كه زيبايي تو را در پي داشت...حالا ميبينم كه چرا راه شاه راه علي در شب است و ظهر سوزان نشانه ي تو ميانه ي آسمان....عزيزم .. خداي مهربونم. بابابت همه چيز ممنونم...

+نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت3:36دست خطِ سرسپرده | |

سلام دوست داشتني من.سلام اي خداي نازم
چطوري خدا؟من امروز خيلي بالا پايين شدم...رفتم و اومدم..خوشحال شدم و ناراحت شدم....خدايا امروز 1 لحظه سرمست وجود تو شدم...نه مثل هر لحظه و هر موقع ديگه...حس كردم كه اينقدر بزرگ شدم كه ديگه در غم هام شريكت نكنم....و فقط وقتي شادم. وقتي خوشحالم صدات كنم...خيلي دوست داشتني بود اون لحظه اي كه بايد صدات ميكردم اما ديدمت..خداي ناز و اي عشق من...مرسي كه به من دوستاني نيكو عطا كردي...راه پيشه وري عطا كردي...مرسي كه كمكم ميكني انسان باشم..خدايا دلم ميلرزه حس ميكنم كه از تو دور شدم.كم.خيلي كم . اما اين ته دل من رو ميلرزونه كه نكنه با دور شدن از خدا از خودم.زيبايي ها.شادي  ها .عشق ها و زندگي دور بشم...قربونت برم الاهي(چقدر وقت بود اينطوري صدات نكرده بودم) واسم مثل هميشه همه چيز باش.از همه برتر از همه چيز بهتر..توبالاتريني اما اين منم كه از اين پايين نميبينمت.تو زيبايي اما اين منم كه زيبا نميبينمت و دست به گناه ميزنم...شكوه دستان تورو همين حالا ميخوام....بده..................
پاك باد خدايي كه عشق را آفريد...
 

+نوشته شده در چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت23:44دست خطِ سرسپرده | |

سلام اي خداي مهربان و با شكوه من
اي خداي قهر و آشتي من....خوبي خدا؟ خدا در هر لحظه ي تنهاييم در كنارم حضور داشتي و نور خودت رو در تاريكي مطلق زندگيم بر من مي تابوندي... خدايا در اون لحظه هاي تنهاي تنها كه جز تنهايي همراهي نداشتم تو يكه همراه من بودي.... اما امروز كه دستان من پر از عشق و دلم پر از شادي است مبادا كه فراموشت كنم....مبادا كه حال كه براي تنهايي هايم ترانه خواني پيدا شده دگر در سكوت خويش صداي تو را نشنوم.... مرا امر كن به اطاعتت...مرا حمايت كن در راحت...خدايا اي كه سر زيبايي نميشناسي...اي زيبا تريني...اي كه در عمق جنگل سكوتم ترانه خوان عشقي....تو را دوست ميدارم..مقدست  ميشمارم و ستايشت ميكنم اي يگانه معبود من....

+نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت23:50دست خطِ سرسپرده | |

سلام
ای خدا بی پایان
ای هستی من....خدایا در کرانه ی تنهای در آن سرزمین مرده..در جایی که سگان گرسنه از بدن انسان های زنده میخودرند..از آنجا که رانده شده از درگاهت،حکم میراند..در آنجا که عقاب فرزند انسان میدزد و مادر فرزند خویش میدرد.در آنجا که نوای سنگین سکوت جز با زجه ها و فریاد ها و نعره ی انسان ها هم آویخته نمیشود..در آنجا که هوای آن بوی کثافت و مرداب میدهد و سنگ گداخته بر زبان گناهکاران میگذارند و انسان را به دارِ می آویزند و آنجا که جز زهر و کثافت آمیخته شده با خون حیوان هیچ برای نوشیدن نیست و نورِ جز روشنترین رنگ دندان های دردنگانش نیست..در آن جا که تبل های بزرگ کوس های جنگ نواخته میشود و در آنجا که در زیر چشمه های جوشان گِلِ داغ هر لحظه میمرند و دویاره متولد میشوند من از میان این گناهکاران گرفتار در جهنم میگذرم و به دنبال رد پای تو ایمن از این ---جهنم---- میگذرم.خدایا از تو میخواهم که دستم را قطع گردانی...چشمانم را کور گردانی و جان از جانم برون کنی تا مبادا برای خویش در این سرزمین مکانی داشته باشم..خدایا بپذیر توبه ی مرا که بسیار بخشنده ای...خدایا راهنماییم کن تا که جبران گناهان پیشین کنم....خدایا امیدم به توست.......
اعوذو باالله من الشیطان رجیم.....

+نوشته شده در یکشنبه 20 خرداد1386ساعت20:53دست خطِ سرسپرده | |

سلام ای خدای من....چطوری مهربونِ عزیز تر از جانم....خدایا امیدوارم من رو بخشیده باشی که دیگه بیشتر از این پریشون نشم...خدا با همه ی کوچکیم....با همه ی حقارتم....با همه ی عزتی که پیش تو دارم 1 چیزی از تو میخوام....کمکم کنی در راه تو با هیچ سختی متوقف نشم....وقتی از پس آزمایش تو بر نمیام از خودم بدم میاد.دلم میخواد نباشم...دلم میخواد که از همه چیز فرار کنم و سر به کوه و بیا بون بزنم....کاش که یکم...فقط 1 ذره بیشتر از این چیزی که تو را درک کردم پیش از این نسیبم میشد...البته شاید هم که اگر بیشتر از این میدونستم هیچوقت به اینجا نمیرسیدم....اما به هر حال این آرزوی قلبی من هست....خدایا ای رهنون ساز عشقِ هستی...تو آیینه ی نور زیبا پرستی ... شکون هستیِ بودن ز نیستی.....کمک کن این بنده ی عاشقت را............یا رحمان و یا رحیم.....

+نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت1:5دست خطِ سرسپرده | |

سلام به خدای مهربون و دوست داشتنی خودم
ای آینه ی زر نگار من...ای که در آن رنگ سبو ، بهِ از زردِ طلاست
سلام.....مرسی که به من هم آیه ی ایمان دادی....ممنون که کمک کردی تا بتونم این معانی را درک کنم و به دوستانم بگم ای بندگان خدا ، آیا نمی نگرید که خداوند شما چگونه بخشاینده و مهربان است؟؟؟؟آیا نمیبینید که چگونه بندگان گناهکارخویش را مورد لطف و عنایت خویش قرار میدهد؟؟؟؟
آیا خداوندی قادری که بنده ی خویش را آفرید از راهنمایی او خدا را مبررا می داند؟؟؟آیا چراغی بهتر از خدا هست؟؟؟آگاه باشید روز جزا نزدیک است.و روزی که بندگان پاک خدا در جبهه ی خدا خواهند کشت و خون دشمنان خدا را بر زمین خدا خواهند ریخت....آن روز که از خون گناهکاران جوی های پر از خون جاری شود و به سزای گناهان خویش رسند....آیا در این جنگ شما در لشکر خدای مهربان و بلند مرتبه ی خویش هستید یا برای دنیای زود گذر جان خویش را خواهید داد؟؟؟ آنان خویشان خود را خواهند کشت....براستی خداوند بندگاه صالح خویش را بسیار دوست دارد.......
.
.
.
.
.
.
.
به خاطر خودت همین الان 1 دقیقه روی این مطالب فکر کن....با خدا میجنگی یا برای خدا؟؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت1:21دست خطِ سرسپرده | |

وصدای پای دوریشان پاک که با جامه ی سبز سراپا عشق،از سر کوی شفا میگذرند را همچنان می بویم
.......از بر رهگذران می شکفد خوشه ی سبز امید درهمان آبادی گه که نغمه ای میشکفد
 ، حس زیبای رضایت را بر لبان باز خدا میبافد  و زمانی که عشق بر شاخه ی خشکیده ی ذهنی می تابد بوی بی تاب شباب را بر دل مامی تازد........./
در جست و جوی آنچه میدیدم بودم....آری این شفق است...راهی به سرای سبز خدا....به همان قبله ی من .....قسم به همان زردی زرد و همان سرخی سرخ که همینجا ، آنجاست....راه پاک خدا که گهی می پویم....که گهی می بوی و گهی ایستاده وار می رقصم........./
باز که از برگ درختان رقص امیدی به زمین میافتد ، منِ بی تابِ صبور در هوای بهر که خدا که سراپا گوشم به انتظار  دنباله ی تو مینشینم تا که تیزی نور قلب این راه شبم را بشکافد...../
گاه میگریم ، رنگ خون درخت و گهی میخندم مثل اقاقی ، مثل همان غنچه ی نور ، مثل همان سبزی سبز و مثل همان نغمه ی شاد که با زیبایی خود بر لب باز خدا میبافت حس رضایت را......../
لا حول ولا قوت الا بالله......اینگونه بود که در من سکوتی عمیق آواز خواند.......

+نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت1:41دست خطِ سرسپرده | |

سلام دوستان...این نوشته از مریم....دوست خوبم هست...واقعا به من آرامش داد...نوشتم تا بخونید....

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که ترا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

حالا اگر راست میگی بگیر منو...... ۱ هیچ عزیزم

+نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت2:4دست خطِ سرسپرده | |

سلام ای خدای مهربانم...
آنگاه که باران میبارد و تن خشک زمین را زیر شلاق خویش غرق عرق شرم میکند و خیسی آن تمام دنیا را سیراب میکند....آنگاه که زمین به بندگان پاک خدای بزرگ و عزیز حسادت میکند آنگاه که تلاش عاشقی تنها و بی کس برای یافتن یگانه معبودش در دو عالم به ثمر مینشیند .....آن زمان که لبخند زیبای خدای از آن سوی ستاره ی خوشبختی آرامش بخش زنگی میشود......
 آن زمان که از پشت پرچین خاکی و کوتاه دیوار دل آن سوی معنویت خدا پیدا میشود.....آن زمان که حس غریب یاد خدا سایه سار احساس خط خطی هر عاشق میشود...آن زمان که شکفتن گلی سرخ شادی آور دل کودکی در باغ آرزوهاش میشود...آن زمان که روح پاک آب آرامش بخش دل مجروح دل شکسته ای عاشق میشود و آن زمان که از پس ابر های تیره ی گناه نور خداوند پیدادر میشود من از قرآن میشکفم و در آغوش خدا در زمین احساس ریشه میکنم.....و آن زمان که معنی انسان بودن را در آینه ی خود میابم........سپاس باد خداوند را به پاس این رحمت.....

+نوشته شده در چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت17:19دست خطِ سرسپرده | |

ای لطیف ترین خیال پرواز ... ای شیرین ترین رویای با هم بودن...ای عشق من...ای ساده ترین احساس....ای شکوه مند ترین معنی...ای خدای من...ای قلب من....ای خود خود عشق....باور با تو بودن در لحظه لحظه ی دقایق عشقم مرا در بر گرفته و سکوت شکن خاطر خواب آلود من میشود...ای خدا....مرا در نهایت تنهایی به خود رسان که با دیگری راه تو رفتن بس دشوار است....دنیای من پر از بی راهه را و سراسر گمراهی است....تو که مقصود رویایی...تو که همراه بارانی....بر این تشنه ببار و مسالات شکوه لحظه ها را مغقرت کن .........

+نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت2:44دست خطِ سرسپرده | |

وقتی که شدم 1 درویش در به در ، در اون کوی در به دری ...وقتی که شدم یه عاشق تهنا در دنیای تنهایی ها... و وقتی که شدم کمر شکسته ی بی نفس تنها در عمق اقیانوس سیاه و تاریک ذهنم اون زمان بود که تو شدی تنها ستاره ی دنیای من..تنها چراغ راهم....تو شدی تنها همسفر زندگی..ای خدای پاک و بی ریای من....ای که مثل 1 قطره ی بارون بر سر منِ غریب باریدی..ای که سیراب دنیا کردی مرا....درک این احساس شیرین را نصیبم کن تا که بدانم چیستم و کیستم و کجایم تا که روز وصال آن لحظه که در آغوش تو جا میگیرم بتوانم در زیبا سرای تو آن آرامش زیبا را که گم کرده ام در این آیه های بی خبری.... ای راه برکه ی عشق...ای مقصد این نور...ای پایان آن رویا.....بیاموز که بدانم این و آن از کجاست و در کجاست...به من آموز اسرارت نگفته در سینه تا روز بیداری در سینه بدارم.......ای خدای محبوب من.........

 خواندم صدق الله علی و عظیم........

+نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت1:59دست خطِ سرسپرده | |

سلام ای خدای عزیز و مهربانم
خدای عشق من...خدای تماما زیبایی من...خدای بخشنده من....خدایا ...ای حبیب....دلم انگار غمگین تو را میخواند..ای خدای من..حس میکنم که دور از تو ام....اما ای خدای زیبا پسند من...ای لطیف این پاک من.... خسته ام...مرا نوازش کن...خدایا ببخش آن گناهی که ناخواسته از سادگی و  نادانی مرتکب شده ام....خدای من...میخوام تورو...میپرستم تو را تا روزی به تو برسم....ای خدا اگر دلم را به جای تو به دیگری میدهم از فکر بیمار و دنیای واحی من است....خدیا ای خدای پاک .دوست داشتنی من...ای خدایی که هرجا و هر لحظه ای که زندگی میکنم نگهدارم باش.

+نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت1:57دست خطِ سرسپرده | |

تو کوچه پس کوچه های بی صدا من بودم تنها صدای هم نوا...منم اون صدای خش دار.مثل صدای برگا  که میشن زیر پاهام ریزه ریزه مثل اشکام.....من اون مونده ی تنها پس اون پرچین خاکی .زیر اون ناودون چوبی .پشت اون حصیر چوبی.....منی که داشتم میخودنم"من که میخواستمت تورو...تنهام گذاشتی...واسه اشکام جایی نذاشتی......."آه که مریم و نرگس و اقاقی هم خشکیده اند.....کاش و ای کاش که می موندی اما نموندی و تنها سوزوندی این دلم رو.....بی سر بی سامان من.هم سر بی سودای من ..ای گذر بی گذرم ای....ای سفر بی مسافرم...ای خبرِ بی خبرم...ای نفس بی نفسم و ای سحر بی سحرم.......تو را انگار خبری نیست. تو را انگار سفری نیست....رفتی . باز نگشتی.... حال من و تنهای ِ تنهایم............

+نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت2:43دست خطِ سرسپرده | |

که میداند که من کسیتم...گاهی میخوانند مرا و گاهی میشکنند مرا....گاهی نوازش میکنند مرا و گاهی به جرم بی گناهی محکوم....سر به سرای بی کسی دارم....رو به خدای بی خدا دارم.... ای پاک من. ای آرزوی من. ای تو تنها خدای من.ای سکوت شب من. دستی بکش بر این چشمان تر و نوازش کن این باور شکسته را.....رونده از همه ی دنیام....انگار آخرین فانوس دار این کوچه منم...انگار آخرین شبنم این برکه منم.....پس من نیز می نشینم و میگذرم...کسی چه میداند شاید روزی من هم چشم به راهی داشته باشم..........

+نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت2:40دست خطِ سرسپرده | |

سلام خدای عزیز عزیزم
خدا خوبی؟؟دلم خیلی واست تنگ شده....انگاری خیلی تنها شدم....واسه 1 کلام حرف عشق باید هزار هزار بار بجنگم تا 1 قدم برم جلو..خدایا دلم گرفته..هوای گریه دارم...برای از تو خوندن خیلی خسته ام...خدایا حس میکنم فراموش شدم...خدا تو هم من را صدا بزن...بشنوم تا بمونم....ای خدای عزیزم کجایی تا بمونم..کجایی تا بخونم....کجایی تا بمیرم برای توووووووووو.حق حرف عاشقانه ندارم....مریم باغچه دل برید ..... ستاره آسمان خاموش گشت و دریای عشقم تنها برهوت تنهایی شد.خدا یا با بی کس هام میجنگم و میسازم...تو میخواهی پس شیرین باد این جرعه.....خدایا به حق همین چشمان گریان که تو مرا دریاب که بنده ات تنها میرنجاند مرا .... خدایا ای نعمت بی پایان ای نور بی سایه ای حضور سبز... دل کوچکم را نوازش کن که بس تنهایم......

+نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت2:13دست خطِ سرسپرده | |

سلام ای خدای مهربون و بزرگ من
خدایای من....چه بلایی سر من آمد.؟ آن همه ی های و هو کجاست؟ای همه دنیا من....سر به گریبان آغاز من.......راهم را گم کرده ام.....نمیدانم که امیدم به ناگاه با کجا رسید که اینگونه در این زندگی آشوب به پار گرد....دوست دارم رها بشم....انگار که دیگه نمیدونم کی ام....فکر میکردم که روح بزرگی دارم..با دیگران تفاوتی دارم...اما دیدم چطوری جواب دادی....خدا همیشه گفتم که خدایا کمکم کن...گفتم که خدایا مرا به بهترین شکل به سمت خودت هدایت کن....استاد گفت یار کچاست...ندانستم که جواب در کجاست....ندادنستم که به دنیای شیشه ام چه خواهد گذشت.....میخوام بهت بگن الان چه حالی دارم....تا قبل از تشنه ی تو شدن همیشه به دنبال باغی بودم که در اون بتونم احساس راحتی کنم....گشتم تا ببینم باغ کجاست...حالا که داخل باغ شدم نمی دونم کجای باید برم...اصلان اینجا چی میخوام.دنبال این بودم که ببینم این باغ چه حسسی داره اما حالا باید ببینم که مهدی در این باغ چطوری معنی میشه....کمکم کن...ای مولای من...ای پیامبرم...یارای ام کنید...ای بهترین ها .ای برترین ها .ای عاشق ترین ها......مرا دریابید......مرا بیاموزید چگونه دریابم شما را...


 

+نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت14:57دست خطِ سرسپرده | |